تبليغاتX
ثارالله

ثارالله

سيدالساجدين عليه السلام مي فرمايد:

در آن شب، مرض بر من مستولي شده بود، عمه ام زينب عليهاالسلام مشغول پرستاري از من بود، پدرم در خيمه ي ديگري بود، غلامي از آزاد کرده هاي ابوذر (1) در خدمت آن حضرت بود و ايشان شمشير خودشان را در دست داشت و آن را اصلاح مي نمود، (2) آن حضرت در مقام يأس و نااميدي از دنياي غدار و شوق لقاي پروردگار حي اين اشعار را مي خواند:
يا دهر اف لک من خليل     کم لک بالاشراق والأصيل
من صاحب و طالب (3) قتيل           والدهر لا يقنع بالبديل
و انما الأمر الي الجليل       و کل حي سالک سبيل
اي روزگار ناپايدار! اف بر تو باد که هرگز به هيچ دوست و يار وفا نکردي.
چه بسيار صاحب در شهر و ديار که به قتل رساندي و از هيچ کس به بدل راضي نشدي.
و بازگشت همه به سوي خداوند جليل است و هر ذي حياتي لابد طريقي که من آن را سلوک مي نمايم، سلوک خواهد کرد.



 

حضرت اين اشعار را دو - يا سه مرتبه - تکرار نمود، تا اين که مراد آن بزرگوار را فهميدم و دانستم که به مرگ خود يقين کرده و از زندگاني دنيا مأيوس شده است.
در اين هنگام، گريه بر من غلبه کرده و گلويم را فشرد و لکن خود را نگهداري مي کردم که مبادا زنان و دختران بي تابي کنند، و لکن دانستيم که بلا نازل شده است.
  ولي وقتي عمه ام زينب خاتون عليهاالسلام اين اشعار را شنيد و چون زنان را جزع و اضطرابي است که تحمل ندارند، بي تاب شد و برخاست و با پاي برهنه که از اضطراب جامه بر زمين مي کشيد به خيمه ي آن امام مظلوم رفت و شيون زد و گفت:
واثکلاه! ليت الموت أعدمني الحياة، (اليوم) ماتت امي فاطمة عليهاالسلام، و أبي علي عليه السلام، و أخي الحسن عليه السلام، يا خليفة الماضي! و يا ثمال الباقي؛
اي برادر! کاش مرده بودم و اين حالت را از تو نمي ديدم، (امروز) پدرم، مادرم، برادرم حسن عليهم السلام از دنيا رفتند. اي يادگار رفتگان و پشت و پناه بازماندگان.
آن حضرت نظر به خواهرش کرد و ديدگان حق بينش پر از اشک شد و فرمود:
«يا اختاه! لا يذهبن حلمک الشيطان»؛
اي خواهر نيک اختر! حلم و بردباري را پيشه کن و شيطان را بر خود راه مده که تو را حصار حلم و صبر بيرون کند و در وادي جزع و اضطراب اندازد.
(در اين هنگام، اشک در ديدگان امام حسين عليه السلام حلقه زد و فرمود:) اي خواهر! «لو ترک القطاء (4) لنام»؛
اگر مرا مي گذاشتند خود را به مهلکه نمي افکندم. (5) .

حضرت زينب عليهاالسلام گفت:
«(يا ويلتاه!) أفتغتتصب نفسک اغتصابا، فذلک أقرح لقلبي، و أشد علي نفسي»؟
آيا به جبر و تعدي به اين مبتلا شده و راه چاره از تو منقطع گشته و به ضرورت، شربت ناگوار مرگ را بايد بنوشي؟ اين بر من سخت تر و دل را از
همه بيشتر مجروح مي گرداند.
آنگاه سيلي بر روي خود زد و مقنعه از سر کشيد و جامه ي صبر را چاک زد و بي هوش بر زمين افتاد. آن حضرت بر سر بالين آن دل سوخته ي وادي الم آمده و آب بر رخسار او زد، به هوش آمد و گفت:
يا اختاه! اتقي الله و تعزي بعزاء الله، و اعلمي أن أهل الأرض يموتون، و أهل السماء لا يبقون...»
اي خواهر نيک سير! از خدا بترس و به قضاي خدا راضي شو، بدان که همه ي اهل زمين، شربت ناگوار مرگ را مي نوشند و اهل آسمان ها باقي نمي مانند و بجز ذات مقدس الهي همه چيز در معرض زوال و فناء است.
پدرم، مادرم و برادرم، همه از من بهتر بودند، شهيد شدند و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم که اشرف خلايق بود، از دنيا رفت.
امام حسين عليه السلام او را بسيار نوازش و موعظه فرمود و تسلي داد. آنگاه فرمود:
تو را قسم مي دهم اي خواهر! هنگامي که مرا کشتند صورت مخراش و جامه چاک مکن و واويلاه و اثبوراه مگو.
و از اين قبيل وعظ مي فرمود، پس او را آورد تا در نزد من نشانيد و به سوي اصحاب خود رفت و ايشان را امري چند کرده به خيمه ي خود رفت. (6) .
از بعضي از اخبار مستفاد مي شود که در آن شب، آن جناب، چشم هاي مبارکش به خواب نرفت و پيوسته مشغول تضرع و دعا و نماز و استغفار و عبادت خداوند بود.
و همچنين اصحاب آن جناب نيز نخوابيدند، گاهي مظلومي آن حضرت و اهل بيت آن حضرت را مي ديدند و راه چاره را مسدود مي يافتند در غم و اندوه بودند، و گاهي به شوق لقاي پروردگار و شوق مقامات سيد ابرار را به نظر
مي آوردند و بي آرام مي شدند. (7) .

 

پاورقي

(1) در مصدر آمده: بنام «جوين».
(2) در مصدر آمده: آن غلام سرگرم اصلاح و تميز کردن شمشير آن حضرت بود.
(3) در مصدر آمده: «أو طالب».
(4) در بحار آمده: «لو ترک القطاء ليلا لنام.
(5) منظور آن حضرت اين است که اگر: صيادان پرنده‏ي قطاء را در آشيانه‏اش به حال خود وامي‏گذاشتند، آسوده مي‏خوابيد.
(6) الارشاد: 93/2، بحارالانوار: 3-1/45.
(7) بحارالانوار: 3/45.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 17:41 توسط عاشقان حسین| |

بیا توی آغوشم داداش پریشونم
توی نگاه تلخت درد تو رو میخونم
عزیز خواهر تب نفس هات دله منو میلرزونه
اگه نباشی حتی یه لحظه تموم دنیا زندونه

دلشوره ی من بی حسابه
بگو که اینها همه خوابه
لشکر دشمن یه سرابه
بغض غریبی تو گلومه
بارون چشمام نا تمومه
پر از سوال بی جوابه

عمه ی سادات بی قراره
غصه و غم هاش بی شماره
تموم غصه اش غم یاره

شعله می کشه خورشید
زمین می سوزه از تب
ابرا همه می بارن
توی چشایه زینب

میون سینه دلی که تنگه غمه غروب رویاشه
شان نزول سوره ی بارون توی فرات چشماشه
تنها امیدش بی پناهه
روزای سختی توی راه
رو خاک سوزان پا می زاره

عمه ی سادات بی قراره
غصه و غم هاش بی شماره
تموم غصه اش غم یاره

کبوترا بی تابن
تو آغوش محمل ها
توی نگاها پیداست
بی قراریه دل ها

از انعکاس خبر تلخی دل شریعه بی تابه
روی نیزه هایی که بی شمارن یه سر سرخی میتابه

حالت صحرا که عجیبه
غرق سکوتی پر فریبی
پر از نسیم بوی سیبه
غروب سردش پر رازه
مثل شبایی که درازه
سینه ی خورشید بی شکیبه

عمه ی سادات بی قراره
غصه و غم هاش بی شماره
تموم غصه اش غم یاره
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 17:39 توسط عاشقان حسین| |

تو توی طومار زوارت اسم مو ننــــــــــــــــــــــــدازی از قلم ثار الله
هجر تو دیدم من قسمت میدم من به همون دستا که شد قلم ثاراللههمیشه رؤیای ضریحت.. کشـــــونده تا پای ضریحت
میزنم اخرش یه روزی.. بوسه بجای جای ضریحتاربابم اربابم

پرستوی قفص کشیدم .. از این زمونه دست کشیدم
نفس نفس زدم برا تو .. تو روضهات نفس کشیدم
اربابم اربابم ..حسین حسین جان

***

تو بیـا عفـوم کـن اربـابم میــدونم یــک عمـــــره شــده ام ســربــارت
بی تو از دست میرم اره که می میرم اخ تو شاه و من نوکر در باره

همیشه دادیم اب و دونه .. کیه کــــه قدر تو بدونه
تو اسم من یه دنیا داری .. اما خدت یکی یه دونه

اربابم اربابم

یه عمر کشیدی جور من رو .. یه عمر گرفتی دور من رو
قرارامو یـــــــــــــــــادم نرفته .. وقــف تو کردم این بدن رو
اربابم اربابم..حسین حسین جان

***

پسرت مهدی هر روز وشب خون بگرید بهرت یا حسین مولانا
کرده این بد عادت می زدیم از بادت این توسل را تو فتقبل منا

حالا که ثبت اســـــممون در .. زمریه نوکراتون ارباب
چه خوبه که به دست دیدی .. نمره نوکراتون ارباب

اربابم اربابم

اگه شـــــکسته هر دو بالم .. ولی بازم به تو می بالم
فقط ازت میخوام یه چیزی ..به این و اون ندی حوالم
اربابم اربابم..حسین حسین جان

مداح"حاج جواد مقدم"

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت 17:37 توسط عاشقان حسین| |


مقدمه
 

بحث از ظهور پر بركت حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه)، با استناد به آيات قرآنى، به مقدمه‏اى كوتاه نياز دارد.
اگر ما خواسته باشيم اين مسأله را از صريح آيات به دست آوريم، شايد خواسته‏اى بى مورد باشد. اساساً پيغمبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله از روز اول اين تذكر را به عامه مسلمانان داد و فرمود: قرآن داراى ظهر است و بطن؛
« ما من القرآن آية الا و لها ظهر و بطن(21)».
اين حديث از متواترات است، يعنى كتب حديثى اهل سنت و شيعه اتفاق دارند اين حديث از پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله صادر شده است.
سِرّ مطلب اين است كه قرآن كريم داراى دو جهت است كه بايد مورد عنايت قرار گيرد.

مطلب اول
 

اول اين‏كه آيات و سوره‏هاى قرآن در مناسبت‏هاى مختلف و به عنوان علاج حادثه يا واقعه‏اى نازل شده است. اين موجب مى‏شود دلالت آيه نوعى وابستگى پيدا بكند با آن شأن نزول. اگر اين‏طور شد، دلالت هميشگى قرآن كه پيامى جاودانى باشد، مقدارى زير سؤال مى‏رود. لذا پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله فرمودند: عنايت شما فقط به اين اسباب نزول نباشد. در پس پرده يك معناى عامى وجود دارد كه جنبه شمولى دارد و براى هميشه است. لذا ابوبصير از امام صادق‏ عليه السلام سؤال مى‏كند اين كه پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله فرموده است: « ما فى القرآن آية الاولها ظهر و بطن(22)»، يعنى چه؟ امام عليه السلام مى‏فرمايد: « ظهره تنزيله و بطنه تأويله(23)»؛ يعنى ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتى است كه با رعايت و عنايت به شأن نزول‏ها روشن مى‏شود كه تقريباً مى‏توان نوعى مقطعى بودن و محدوديت از آن فهميد؛ ولى قرآن به اين اكتفا نكرده است.

مطلب دوم
 

قرآن جنبه دوم هم دارد كه جنبه جاويد است، جاويد بودن قرآن به ظهر آن نيست آنچه بقاى قرآن را ضمانت كرده است تا پيامى هميشگى باشد، بطن قرآن است.

بطن قرآن چيست؟
 

درباره بطن بحث‏هاى بسيار شده است كه مقصود از بطن چيست؟ بطن معنايش خيلى ساده است؛ يعنى اين‏طور نيست كه نتوان به آن پى برد. بطن آيات در اختيار ائمه‏عليهم السلام است و آن‏ها از بطن آيات آگاهى دارند؛ اما راه رسيدن به آن را به ما ياد داده‏اند. بطن آيات قرآن آن مفاهيمى است كه جنبه شمولى داشته و از قيودى كه آيه را فرا گرفته جدا شده باشد.

ضابطه تفسير و تأويل
 

همان گونه كه تفسير ضابطه دارد، تأويل هم ضابطه دارد. ضابطه اين است كه آن خصوصيات و ويژگى‏هايى كه آيه را فرا گرفته طبق قانون «سبر و تقسيم» از آيه جدا كنيم؛ سپس آنچه از دلالت آيه به دست آمد، آن بطن آيه است؛ مثلاً در آيه « وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» ؛(24) مخاطب آيه مشركين است و مورد سؤال مسأله نبوت. آيا بشر مى‏تواند پيغمبر بشود يا نه؟ كسانى كه بايد از آن‏ها اين سؤال بشود علماى اهل كتاب به ويژه يهود هستند كه در يثرب و حجاز ساكن بودند.
عرب‏ها بسيارى از مسائل مربوط به معارف را از اين‏ها سؤال مى‏كردند و عقيده داشتند اين‏ها دانشمندند.
آيه بنابر اين عقيده مشركين مى‏گويد كه پيغمبر اسلام‏صلى الله عليه وآله بشر و از جنس شماست. اگر در پيامبرى او ترديد داريد از يهود و از اهل كتاب بپرسيد كه پيغمبران آن‏ها چه كسانى هستند و بودند. آن‏ها به شما خواهند گفت. اين ظاهر آيه است. پس آيه بر حسب ظهر به مشركين و مسأله نبوت و رجوع مشركين به اهل كتاب مقيد مى‏شود.
اما ما طبق قانون «سبرو تقسيم» ويژگى‏هاى آيه را بررسى مى‏كنيم تا مشخص شود كدام يك از اين ويژگى‏ها در هدف آيه دخالت دارد و كدام يك ندارد. آن‏هايى كه دخالت ندارند حذفشان مى‏كنيم؛ براى مثال آيا خطاب به مشركين خصوصيتى دارد؛ يعنى مشرك بودن در مخاطب بودن به اين آيه خصوصيتى دارد؟ قطعاً ندارد، چرا؟ چون آنچه موجب شده آيه به مشركين اين سخن را بگويد جهل آن‏ها است نه شرك آن‏ها. پس مشرك بودن در هدف آيه دخالت ندارد و آنچه دخالت دارد جهل آن‏ها است.

مسئله نبوت
 

مورد سؤال در آيه، مسأله نبوت است. آيا بشر مى‏تواند پيامبر باشد يا نه؟ آيا اين مسأله در مدلول آيه خصوصيتى دارد يا اين‏كه در مورد شك در هر مسأله‏اى از معارف دينى است چه معارف چه فروع احكام و چه مسائل مربوط به شؤون دين؟ (مسأله نبوت يا غير آن)، پس خصوص مسأله شك در مسأله نبوت هيچ خصوصيتى در هدف آيه ندارد و لغو مى‏شود.
بعد كسانى كه بايد از آن‏ها سؤال بشود چه كسانى بودند؟ اهل كتاب و يهود بودند. آيا سؤال از يهوديان و اهل كتاب خصوصيتى دارد و در هدف آيه مهم است يا دانا بودن نسبت به مشركين نادان مد نظر است؟
نتيجتاً به دست مى‏آيد كه دانا بودن آن‏ها مدخليت در هدف آيه دارد نه اهل كتاب يا يهودى بودن.
پس وقتى اين ويژگى‏ها را بررسى كرديم و اين موارد را كنار گذاشتيم، بطن آيه به دست مى‏آيد.
بطن آيه چيست؟ بطن آيه اين است: آن كه به مسائل دينى فروعاً و اصولاً جاهل است، بايد به دانايان رجوع كند. پس استخراج بطن آيه مشكل نيست. راه دارد. لذا امروزه اگر از دليل جواز تقليد عامى از مجتهد پرسش شود، همين آيه را مى‏خوانند:
«...فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون(25)».

ايراد و جواب
 

اين‏كه امام صادق‏ عليه السلام مى‏فرمايد: ما اهل ذكر هستيم؛ يعنى اساساً آنچه هدف آيه است رجوع به عالم است، ما سر آمد علما هستيم و بايد همه جهال به ما رجوع كنند. اين كه تفسير صافى مى‏گويد، طبق فرمايش امام صادق ‏عليه السلام اين آيه اصلاً خطاب به مشركين نيست و خطاب به مسلمين است، درست نيست. يكى از اشكالاتى كه به تفسير صافى وارد است، همين است كه مسأله تأويل و بطن با مسأله تنزيل و تفسير خلط شده است.
امام صادق‏ عليه السلام در اين زمينه بطن آيه را مى‏گويد. اساساً پيغمبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله از ابتدا اشاره فرموده است كه آنچه بقاى قرآن و شمولى بودن و جاويد بودن آن را ضمانت مى‏كند، جنبه بطن آن است؛ يعنى همان مفاهيم كلى كه قابل تطبيق در هر زمان و هر مكان است؛ و فقط به شأن نزول‏ها كه آيه را وابسته مى‏كند، اعتبار نيست.

بررسى آيات ظهور
 

با اين مقدمه، به بررسى آياتى كه دلالت بر ظهور منجى عالم حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) دارد مى‏پردازيم.

آيه اوّل
 

«وَنُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِينَ * و نمكن لهم فى الارض...»(26)
اين آيه درباره بنى اسرائيل و در قصه حضرت موسى‏عليه السلام و فرعون است. پس اين آيه، از لحاظ تنزيل و از لحاظ ظهر، به داستان بنى‏اسرائيل در زمان حضرت موسى‏عليه السلام و فرعون مربوط است.

يك اصل
 

اما در اين آيه يك اصلى مطرح شده است و آن اين كه ، اراده ازلى الاهى بر اين تعلق گرفته كه مستكبرين ريشه كن شوند و مستضعفين و عباداللَّه الصالحين ، وارثين ارض و حاكمين در زمين باشند؛ آن هم در پهناى زمين. آيه اين اصل را مطرح مى‏كند.
پس محتوا و مفهوم عام آيه به خصوصِ زمان حضرت موسى‏عليه السلام و بنى اسرائيل مربوط نيست. آنچه در آن زمان تحقق يافت، گوشه و جلوه‏اى از اين اراده ازلى الاهى بود كه بايد مستضعفين بر مستكبرين پيروز گردند و مستضعفين وارث زمين گردند. اما آيا آن اراده ازلى به‏طور كامل تحقق يافت؟ نه.
اين‏جا خداوند به‏طور حتم فرموده است « نُرِيدُ» اين اراده بايد تحقق پيدا كند. در زمان حضرت رسول (صلی الله علیه واله) و همچنين در فتراتى از زمان كه از جمله عصر حاضر گوشه و نمودارى از اراده ازلى الاهى تحقق يافت؛ اما اين وعده الاهى حتماً بايد به‏طور شمول محقق شود و همه جهان را فرا گيرد. قطعاً اين اراده بايد تحقق پيدا كند و اين اراده جز با ظهور حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) امكان‏پذير نيست.

امام مهدى (عجّل اللَّه تعالى‏ فرجه الشريف) در قرآن كريم

در حديث مفضل بن عمر مى‏گويد:
 

«سمعت اباعبداللَّه‏ عليه السلام يقول ان رسول‏اللَّه ‏صلى الله عليه وآله نظر الى على و الحسن و الحسين (عليهم السلام) و بكى‏ و قال انتم المستضعفون بعدى، قال المفضل قلت ما معنى ذلك؟ قال عليه السلام، معناه انكم الائمة بعدى، ان‏اللَّه عزوجل يقول «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» قال‏عليه السلام و هذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة.(27)»
اين اراده ازلى حق تعالى هميشه جريان دارد يعنى گهگاه نمود پيدا مى‏كند تا تحقق نهايى.

حضرت على‏عليه السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد:
 

« لَتعْطِفَنَّ الدنيا علينا بعدَ شِماسِها عَطْفَ الضَروس عَلى وَلَدِها.»(28)
يعنى: اين دنيا كه امروزه از ما رو گردان است روزى به ما رو خواهد آورد همانند ناقه‏اى كه به فرزندش از روى علاقه، روى مى‏آورد.

آن وقت حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:
 

« وَ نُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمْ الْورِثِينَ.»(29)

ابن ابى‏الحديد در شرح اين خطبه مى‏گويد:
 

« و الامامية تزعم ان ذلك وعد منه بالامام الغائب الذى يملك الارض فى آخر الزمان و اصحابنا يقولون انه و عد بامام يملك الارض و يستولى على الممالك.(30)»
ببينيد تا اين جا بين ما و علماى اهل سنت فرقى نيست در اين‏كه اين آيه حتماً به دست يكى از فرزندان حضرت زهراعليها السلام تحقق خواهد يافت و به‏طور شمولى بر تمام زمين مستولى خواهد شد و همه مستكبران را نابود خواهد كرد و صالحين وارث زمين خواهند گرديد.
ابن ابى‏الحديد مى‏گويد ما هم قبول داريم شيعه هم قبول دارد. با اين تفاوت كه اهل سنت مى‏گويد ضرورت ندارد كه آن امام فعلاً حيات داشته باشد بلكه به وقت خودش متولد خواهد شد و اين كار را انجام خواهد داد؛
«...لا يلزم ان يكون موجودا بل يكفى فى صحة هذا الكلام ان يخلق فى آخر الوقت....(31)»
پس ما با برادران اهل سنت در اصل ظهور مهدى(عجل الله تعالی فرجه) اختلاف نداريم و اين‏كه از وُلد امام حسين‏عليه السلام است، اين هم اتفاق نظر است.

تفاوت ديدگاه
 

نقطه فارق بين ما و اهل سنت اين است كه شيعه يك فلسفه‏اى دارد و آن فلسفه، وجود واسطه در فيض است. شيعه عقيده‏اش اين است كه پيوسته بايستى حجت حق به‏طور حىّ و زنده در روى زمين باشد تا واسطه بركات و فيوضات الاهى براى همه جهانيان باشد. اين اصل، پايه مكتب تشيع را تشكيل مى‏دهد.
امام حسين‏عليه السلام هفت زيارت مطلقه و هفت زيارت مخصوصه دارد. زيارت مطلقه اول اصح سنداً است؛ چون از ابن قولويه و سند آن بسيار معتبر است و علامه امينى مقيد بود هر وقت به كربلا مشرف مى‏شد، همين زيارت را بخواند. ما مى‏دانيم تمام ادعيه و زيارات مكتب سيّار است؛ يعنى دانشگاهى است كه هميشه شيعه در اين دانشگاه تربيت مى‏شود.
اصول معارف، عقايد و زيربناى عقيده اسلامى ناب در همين زيارات و ادعيه به شيعه تعليم مى‏شود. اين‏ها به صورت زيارت و به صورت دعا است؛ اما فى الواقع درس و تربيت است. در اين زيارت اين جمله را وقتى كه جلوى ضريح امام حسين‏عليه السلام مى‏ايستيم مى‏خوانيم:
«اِرادةُ الرَّبِّ فى مَقاديرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ اليكم و تَصدُرُ مِنْ بيُوتِكُمْ(32)...»؛ يعنى يگانه واسطه فيض به‏طور مطلق و فراگير شما هستيد.
آيا شما كه مقابل ضريح امام حسين‏عليه السلام اين جمله را مى‏گوييد، توجه داريد؟ اين درسى است از عقايد شيعيان.

يا در زيارت رجبيه مى‏خوانيم:
 

«...انا سائلكم و آملكم فيما اليكم التفويض و عليكم التعويض...(33)»
اين مطالب را ما در مقابل ضرايح ائمه‏عليهم السلام عرض مى‏كنيم. معنايش اين است كه ما عقيده خودمان را اظهار مى‏داريم. اين عقيده شيعه است. بنابر اين اصل و مبناى شيعه، وجود حجت ضرورت دارد. مبناى تشيع ضرورت وجود حجت به عنوان واسطه در فيض است.

آيه دوم
 

آيه ديگرى كه در اين زمينه است مى‏فرمايد:
«وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن‏م بَعْدِالذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ.»(34)
زبور همين مزامير داوودعليه السلام است كه هم نسخه عربى و هم نسخه فارسى‏اش كه چاپ لندن است، موجود است و بنده آن را دارم. همين عبارتى را كه قرآن كريم مى‏فرمايد: « و لقد كتبنا فى الزبور(35)» در زبور فعلى هست. اين آيه مى‏فرمايد ما در زبور داوودعليه السلام اين مطلب را نوشتيم. اين مثل همان آيه قبلى است؛ يعنى يكى از اساسى‏ترين مسائلى است كه اراده ازلى حق به آن تعلق گرفته است كه «ان الارض يرثها.(36)» اين يرثها جنبه شمولى دارد؛ يعنى به‏طور فراگير حاكمان زمين عباد صالحين خواهند بود. خوب اين در چه زمانى تحقق يافته. آيا اين وعده الاهى تنها وعده است؟ يا قطعيت دارد و بايد تحقق پيدا كند.
حالا من عبارت فارسى كه در زبور است، مى‏خوانم عربى آن را هم نوشته‏ام.
آيه شريفه مى‏فرمايد: «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر(37)»؛ يعنى اول يكسرى موعظه كرديم. بعد از آن، اين مطلب را مطرح كرديم: «ان الارض يرثها عبادى الصالحون.(38)» در مزامير داوودعليه السلام مزمور 37 (فصل 37) چنين آمده است:
«نزد خداوند ساكت شو و منتظر او باش و در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهد بود و اما حليمان وارث زمين خواهند شد و از فراوانى سلامتى متلذذ.»

آيه سوم
 

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ‏وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ‏م بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً...(39)»
اين آيه هم اشاره به همين جهت دارد.
درباره حضرت عيسى بن مريم‏عليه السلام و اين‏كه در آخرالزمان رجوع مى‏كند، اين آيه مى‏فرمايد:
«وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ - وَقَالُوا أَلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلاًم بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ - إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنهُ مَثَلاً لِّبَنِى إِسْرآءِيلَ - وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنْكُمْ مَلئِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ - وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ.»(40)
ابن حجر هيثمى در كتاب صواعق المُحرِقه - اين كتاب رد بر شيعه نوشته شده «فى الرد على اهل البدع و الزندقه» - درباره دوازده امام‏عليهم السلام عالى نوشته مخصوصاً درباره حضرت حجت(عجل الله تعالی فرجه) به تفصيل سخن رانده است او مى‏گويد:
«قال مقاتلُ بن سليمان و مَنْ تَبِعَهُ من المفسرين ان هذه الايه نَزَلَتْ فى المهدى(عجل الله تعالی فرجه).»

باز همين ابن حجر مى‏گويد:
 

«و ستاتى الاحاديث المصرحه بانه من اهل بيت النبوى‏عليهم السلام ففى الآية دلالة على البركة فى نسل فاطمة و على‏عليهما السلام و ان‏اللَّه لَيُخْرِجُ منهما سفيرا طيبا و اَن يَجْعَلَ نسلهما مفاتيح الحكمه و معادن الرحمة و سر ذلك انه اعاذها و ذريتها من الشيطان الرجيم و دعا لعلى بمثل ذلك.»(41)
بعد اين روايت را نقل مى‏كند.
قال رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله: «كيف انتم اذا انزل ابن مريم و امامكم منكم.»(42)
حضرت عيسى‏عليه السلام نزول پيدا مى‏كند ولى امام از خود شما است.
و قوله تعالى: «و اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلّسَّاعَة...»(43) اى من علائم الساعه حيث نزوله فى آخرالزمان.(44)
در اين زمينه، در حديث ديگرى از ترمذى در جامعش (جلد چهار صفحه 501) و ابوداوود در سنن (جلد چهار صفحه 106) آمده است:
«لا يزال هذا الدين قائما (عزيزا) حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفه كلهم من قريش.(45)»
اين احاديث در صحيح مسلم هم هست و احمد و ديگران هم دارند.

حديث ديگرى از پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
 

«يا علىُّ، إنَّ بِناخَتَمَ اللَّهُ الدِّينَ كَما بِنا فَتَحَهُ... (46)»
شيخ عبدالوهاب شعرانى عارف معروف از عرفاى برجسته جهان تسنن است. او كسى است كه در كتاب يواقيت و جواهر و ديگر كتبش تمام آراى شيخ اكبر شيخ محى‏الدين ابن عربى را مطرح كرده است. او در يواقيت و جواهر (جلد دوم صفحه 143) مى‏گويد:
«ان المهدى(عج) من اولاد الامام الحسن العسكرى‏عليه السلام و مولده ليلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسين و مأتين و هو باق الى ان يجتمع بعيسى بن مريم فيكون عمره الى وقتنا هذا سبع مأة و ست»(47)
شعرانى كه در سال 958 مى‏زيسته است بعد مى‏گويد:
«و عبارة شيخ محى‏الدين من الفتوحات» [باب 366 فتوحات ]«انه لابد من خروج المهدى(عجل الله تعالی فرجه) و لكن لا يخرج حتى تمتلاء الارض ظلما و جورا فيملأها قسطا و عدلا و لو لم يكن من الدنيا الا يوم واحد لطول‏اللَّه تعالى ذلك اليوم حتى يلى ذلك الخليفه من عترة رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله من ولد فاطمه‏عليها السلام جده الحسين بن على بن ابيطالب و والده الحسن العسكرى ابن الامام على النقى ابن الامام محمد التقى ابن الامام على الرضا ابن الامام موسى الكاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام على زين العابدين ابن الامام الحسين ابن امام على بن ابيطالب‏عليهم السلام يواطى‏ء اسمه اسم رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله يبايعُهُ المسلمون بين الركن و المقام.»(48)

نكته جالب
 

ابن عربى مطلبى دارد كه خيلى عجيب و ارزشمند است. ايشان مى‏گويد ما عصمت امام مهدى(عجل الله تعالی فرجه) را به روايات متواتره از پيغمبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله اثبات مى‏كنيم؛ چون پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله درباره‏اش فرموده است كه خطا نمى‏كند، سهو نمى‏كند؛ ولى عصمت پيغمبر صلى الله عليه وآله را با دليل عقلى ثابت مى‏كنيم. مى‏گويد عصمت پيغمبرصلى الله عليه وآله با دليل عقلى ثابت مى‏شود، ولى اثبات عصمت امام منتظر(عجل الله تعالی فرجه) به فرمايش پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله است. اين را من خودم در فتوحات ديدم. آن وقت اين نكته را براى شما مى‏گويم چون شما همه محقق هستيد، متوجه اين نكته بشويد. در ادامه شعرانى مى‏گويد:
اين مطالبى را كه از فتوحات نقل مى‏كنم از نسخه قونيه يكى از شهرهاى تركيه فعلى است؛ زيرا نسخه مصرى مجسوس فيها است.
شيخ عبدالوهاب شعرانى مى‏گويد، نسخه مصرى مجسوس فيها است؛ يعنى اعتبارى به آن نيست. متأسفانه اين چاپى كه الان در دست است، نسخه مصرى است. قطعاً نسخه قونيه در كتابخانه‏هاى تركيه وجود دارد؛ و اين شهادتى است از بزرگ‏ترين شخصيتى كه شارح كلام شيخ محى‏الدين است كه در كلمات شيخ دست برده‏اند.
والسلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
منبع: سایت رهپویان
نوشته شده در سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 18:21 توسط عاشقان حسین| |


روان عالم امكان حسين است

جهان بينش و عرفان حسين است

جمال الله و اسم الله اعظم

ظهور اسم «الرّحمان» حسين است

به ابراهيم و موسي و مسيحا

ولي صاحب الاحسان حسين است

به زهرا و علي نور دو عين است

به ختم انبيا جانان حسين است

ابوالاحرار و آقاي شهيدان

وليّ اعظم يزدان حسين است

ز بحر قدرت بي‌انتهايي

فروزان گوهر رخشان حسين است

به مُلك عشق و تجريد و توكّل

وليّ مطلق و سلطان حسين است

خدا را فيض اكمل نور سرمد

دليل و حجّت و برهان حسين است

به جمع قدسيان در عرش و كرسي

سخن از عزت و شأن حسين است

نهان اسم اَلمولي و اَلحق

عيان باطن قرآن حسين است

در اوج آسمان صبر و ايثار

يگانه اختر تابان حسين است

به ماه و نيّر اعظم ضيا بخش

جمال نور افشان حسين است

به رستاخيز فرداي قيامت

شفيع معصيت‌‌كاران حسين است

نداي دين و اسلام و ولايت

بلند آوا ز ايمان حسين است

الا اي دردمند خستة زار

دواي درد بي‌درمان حسين است

به صحراي بلا آن كس كه گرديد

تنش درخاك وخون غلطان حسين است

به راه حق و حفظ دين توحيد

شهيد خنجر عدوان حسين است

به ميدان ثبات و استقامت

يگانه فارِس ميدان حسين است

از آن حرّيت و از آن شجاعت

خِرد مبهوت و حيران حسين است

به لطف آن كه «لطفي» دارد اميد

اميد قلب مظلومان حسين است

سروده:

ایت الله صافی گلپایگانی

نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 12:5 توسط عاشقان حسین| |

شيطان‌پرستي، به عنوان يكي از اين مكاتب نوپديد ديني است كه بحث اصلي اين گفت‌وگو نيز مي‌باشد.شيطان كيست و يا چيست؟ از انسان چه مي‌خواهد؟ انسان از پرستش شيطان چه هدفي را دنبال مي‌كند؟

شيطان دشمن سرسخت انسان كه از خلقت حضرت آدم تا به امروز پي در پي با او به مخالفت پرداخته، اهميت شناخت و نحوه مواجهه با او از موضوعات مهم قرآني است. در قرآن درباره شيطان آمده است: شيطان موجودي از گروه جنيان است ( كهف 50)، چون جنيان از جنس آتش بي دود هستند بنابراين شيطان نيز از آتش است ( حجر27، الرحمن15)، او در مقابل رب دست به طغيان زد( مريم 44)، و به او كفر ورزيد ( اسراء27)، علت كفر و عصيان او در مقابل خدا به دليل تمرد از سجده به پاي انسان بود (بقره 34)، چون انسان به اسماء الهي آگاهي يافته بود و شيطان از اين علم بي بهره بود (بقره21)، او جنس خود را كه از آتش بود برتر از خاك كه جنس آدم است مي داند و بر اين اساس كينه و دشمني انسان را سخت به دل گرفته است ( اعراف22، يوسف 5، اسراء53 ، فاطر6 ، زخرف 62)، و با سركشي كه به درگاه رب نموده است (نساء117)او را وادار به دخالت در كار خدا بدون داشتن علم و آگاهي كند( حج 3)، دشمني خود را با آدميان به رخ آنها بكشد ( زخرف 62)، آنها را وادار به طغيان و غوا كند (اعراف 175)، و حتي با داشتن علم الهي نيز ممكن است اين طغيان و غوا صورت پذيرد او سعي مي كند به وسيله انسان خلقت خدا را دگرگون كند( نساء 119) و سعي مي كند كه حزبش را بر جهان مسلط كند ولي خداوند حزب او را دچار خسران مي كند ( مجادله 19)، و نهايتاً سعي مي كند كه با مسخ كردن انسان و تصرف او، عذاب خدا را برا او جاري سازد (ص41)، و او را به سوي عذاب سعير سوق دهد ( لقمان 21)، در دلش دائماً حزن و اندوه جاري سازد ( مجادله 10)، آنها را از آخرت بي اعتقاد گرداند و در قيامت آنها را در كنار خود محشور ببيند ( مريم 66 الي 68).

شيطان در تمام داستان‌هاي كهن و در تمامي اديان وجود دارد، شيطان آمده است تا انسان خليفه‌الله نباشد. شيطان بسان تاريكي مطلق در مقابل روشنايي و نور رحمت الهي است. هر چند در ابتدا بشر سعي داشت تا از شيطان دوري كند و از شر او در امان باشد اما بشر امروزي در پي فنا شدن در نيروي شيطان است.

*معنويت گمشده بشر در قرن اخير است، علت بازگشت انسان به معنويت چيست؟

هرجا كه سر زدم همه در مرز بودن است كو مرز تازه‌اي كه فراتر ز بودن است .

انسان معاصر، به دنبال گمشده خود در اقليم و مملكت روح است. در فضاي زندگي مدرن همه دستاوردهاي زندگي بشري در اعلي جايگاه خود محقق شده است، دوران مدرنيته، دوران سيطره، كميت است. دوراني است كه در فضا و موقعيت بشري، فقدان امكانات و دستاوردهاي علمي بر بشر تحميل نمي‌شود بلكه در فضاي مدرن و موقعيت‌ جاري امروز، نوعي تفرعن را بوجود آورده كه اين تفرعن موجب شده تا به تعبير كتاب مقدس او در برج بابل (در دوران مدرن) سر بر آسمان به‌سايد و در برابر خداوند سركشي كند. سركشي انسان در دوران مدرن و در فضاي زندگي امروز، از جانب ديگري فقدان معنويت را هم به بار آورده است، يعني انسان معاصر، انسان گسسته از آسمان هست اما در عين حال نمي‌تواند به فطرت خود پشت كند. انسان امروز، در فضاي زندگي مدرن، خود را ارضا شده نمي‌بيند، هنوز هم نقاط پنهاني هست كه مدرنيته و پست مدرنيته به آنها پاسخ نداده و هنوز هم فضاهاي تاريكي وجود دارد كه تكنولوژي نتوانسته پاسخ روشني به آنها بدهد. اين اقليم، اقليم گم شده روح است.اگر دوران قرن بيستم را به تعبير نيچه، دوراني بدانيم كه خدا مرده است و در عين حال ديوانه‌ نيچه با شمشير آخته در شهر، فرياد مي‌زند: كه خدا را كشته‌ام.

امروزه، مكاتب نو پديد ديني قرار است انتقام خداوند را بگيرند. اگر دوران قرن بيستم، دوران زير راديكال بردن خدا و كشتن او بود، قرن بيست و يكم، قرن انتقام الهي است، اين انتقام الهي، در فضاي اديان كلاسيك وجود ندارد، خداوند در اين اديان رحمت خود را يك‌سره بر زندگي انسان گسترانيده و اين رحمت تداوم داشته و خواهد داشت.

مكاتب نوپديد ديني، كه به دنبال معنويتي فراتر از معنويت اديان كلاسيك هستند، معنويتي را دنبال مي‌كنند، كه آموزه‌هاي فقهي ندارد، شريعتي به معناي اخص ندارد، دستاوردهاي خاص حرام و حلال و بايد و نبايد ندارد، با اين تفاسير پيروان اين مكاتب مي‌گويند، عصر انتقام الهي فرا رسيده و آن خداوندي را كه شما در گذشته كشتيد امروز در قرن بيست و يكم مي‌خواهد انتقام بگيرد. در نتيجه مكاتب نوپديد ديني بوجود مي‌آيند.

مكاتب نوپديد ديني از معنويت مي‌گويند، اما معنويت آنها، ملغمه‌اي‌ست از راست و دروغ ، بين عالم فيزيك و متافيزيك است و سعي مي‌كند بين اين دو ارتباط برقرار كند. در اين بين معنويت نقش پل ارتباطي را ايفا مي‌كند.

* انسان، به فطرت خود وابسته است و در پي تمناي اين فطرت به معنويت‌هاي نوگرا گرايش مي‌يابد، اين معنويت‌ها به دنبال چه هستند؟ چه چيزي را مي‌پرستند و چه آيين‌‌هايي دارند؟

مباحثي چون دين‌هاي نوظهور، فرقه‌هاي جديد و مكاتب نوپديد ديني، اولين‌بار در علوم اجتماعي پس از جنگ‌ جهاني دوم مطرح شدند. اين اديان سعي مي‌كردند به برخي پرسش‌هاي غايي بشر و پرسش‌هاي وجودشناسي انسان پاسخ دهند.
از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود ، به كجا مي‌روم، آخر ننمايي وطنم
به پرسش‌هاي اين شعر در اديان الهي پاسخ‌هاي روشني داده شده است، اما برخي از زمينه‌ها باعث شد كه برخي از اديان كلاسيك به پس‌زمينه زندگي انسان مدرن رانده شوند و توانايي پاسخ‌ دادن به سؤالات امروزي بشر را نداشته باشند. زمينه را براي مكاتب نوپديد ديني فراهم كرد تا به پرسش‌هاي غايي انسان پاسخ دهند. پرسش‌هايي كه مي‌كوشيد، خدا را در درون انسان‌ها حاضر كند و در پاسخ‌هاي خود تلاش مي‌كرد، فضاي زندگي بشر امروز را به نوعي آرامش زودگذر ارتباط دهد.

مكاتب نوپديد ديني در پي پاسخ‌هاي غايي انسان بوده و هستند، اما اين پاسخ با مسير اديان الهي و يا اديان كلاسيك يكي نبود ، بلكه راه‌ متفاوتي را در پيش‌ گرفتند. اديان كلاسيك به واسطه برخي مسائل نتوانستند خود را به‌روز كنند و يا به‌روز شدن‌شان با مسائل زندگي امروز هماهنگ نشد و انسان امروزي نتوانست، به سادگي از يهوديت، مسيحيت، بودايسم و.... برداشت‌‌هاي دوران مدرن خود را استيفاد كند، يك نقبي به عالم معنا زد، اما با روشي جديد كه در مكاتب نوپديد ديني وجود داشت. مكاتب نوپديد ديني پاسخ وجود شناسانه به پرسش‌هاي بشري مي‌دهد، اما به اين پرسش‌ها در اديان كلاسيك پرداخته نشده است.
هرچه پيش مي‌رويم،اديان نوظهور، حضورشان را در زندگي امروز، بيشتر تحميل مي‌كنند؛ اولاً به دليل اينكه شريعت خاصي ندارند، ثانياً بخش خاصي از جامعه را هدف قرار نمي‌دهند و ادعاي جهاني دارند. ثالثاً آيين‌ها و آموزه‌هايشان بسيار ساده و با زبان امروزي و در دسترس است، رابعاً مدعي‌اند، راهي كه پيامبران كلاسيك نتوانستند فراهم كنند، در دوران مدرن با پيامبران جديد پيش‌روي انسان قرار دارد.

در دايره‌‌المعارف اديان جديد كه به تازگي در انگلستان منتشر شده، بيش از 2500 دين و مرام جديد كه هر كدام متدينين و مؤمنين خاص خود را دارند شناسايي شده است.برخي از اين اديان و مكاتب بسيار فعال هستند مانند ، «كليساي شيطان»، «شاهدان يهووه»، «كليساي علم‌شناسي»، «فرزندان خداوند»، «اكنكار» (دين‌نور و صورت)، «مورمون‌ها» و «جامعه بين‌المللي وجدان كريشنا»، كه فضاي عيني و تبليغات رسمي را در سطح جهان دارند.
برخي ديگر هم مانند، زيرمجموعه ذن و بوديسم، كه در ايران تحت عنوان اوشو تبليغ مي‌شوند وجود دارند.دسته دگيري از اين اديان هم بيشتر مجازي‌اند و در اينترنت فعاليت مي‌كنند و در فضاهاي عيني حضور ندارند.

* شيطان‌پرستي، به عنوان يكي از اين مكاتب نوپديد ديني است كه بحث اصلي اين گفت‌وگو نيز مي‌باشد.شيطان كيست و يا چيست؟ از انسان چه مي‌خواهد؟ انسان از پرستش شيطان چه هدفي را دنبال مي‌كند؟

هر ساعت از نو، قبله‌اي با بت‌پرستي مي‌رسد توحيد بر ما عرضه كن تا بشكنيم اصنام را
در طول تاريخ بشريت، شيطان يك مفهوم و نماد وسوسه‌ انساني‌ست، كسي و يا چيزي است كه در فضاي زندگي بشر، او را به سوي دوزخ، افول، زندگي همراه با نكبت فرا مي‌خواند.
شيطان، در برابر قوانين الهي مي‌ايستد، قوانين جامعه را به سخره مي‌گيرد، نوعي زندگي سرشار از نفرت، تهي وارگي و همراه با نوعي خشم و نسبت به اخلاقيات را به همراه دارد.

شيطان در ادبيات عرفاني ما، شخصيتي است كه مظهر وسوسه‌هاي عميق انساني است. در ادبيات اديان، جايگاه و پايگاه او ضد مسيح است و در مرتبه بالاتر ضد خداوند است. اما در هستي، به معنويات و اخلاقيات معنا مي‌دهد، البته اين معنا دادن به معني داوري نيست.

اگر شيطان نبود كه انسان را وسوسه كند، اگر فضاي زندگي انسان يك‌سره در بهشت بود و هبوطي رخ نمي‌داد، معناي زندگي براي بشر دست‌نيافتني نبود، اگر امكان وسوسه نبود، سره از ناسره تشخيص داده نمي شد، در اكثر اديان كلاسيك، شيطان كسي است كه در هستي جايگاهي دارد، اين جايگاه هم به واسطه، وسوسه انسان است. بر اساس عرفان اسلامي با كشتي گرفتن با او، موحدين از غير موحدين تشخيص داده مي‌شوند. شيطان نقش يك وسوسه‌گر را دارد. جايگاه شيطان، از هستي و زندگي انسان قابل حذف نيست، نقش شيطان در هستي يك‌سره منفي است، اما براي توحيد و براي رستگاري، جايگاه شيطان، قابل توجه است. با وجود شيطان است كه مي‌توان به معناي فضليت و رذيلت پي برد. امكان اختيار و زندگي اخلاقي در مقابل زندگي غير اخلاقي با شأن و جايگاه منفي اما حقيقي شيطان قابل بررسي است.

*راز پرستش شيطان چيست؟

قدرتي كه بشر امروز با شيطان‌پرستي به دنبال آن است با اقتدار معنوي تفاوت دارد، قدرت شيطان‌پرستي، قدرت زودگذري است كه در فضاهاي مختلف نمي‌تواند خودش را در بالاترين جايگاه قرار دهد اما اقتدار معنوي به واسطه پشتوانه و جايگاهي كه نسبت به خداوند عالم و نسبت به وحي الهي دارد، هميشه در بالاترين موقعيت مي‌ايستد.

نور خداوند هميشه - حتي اگر مشركان نخواهند- انتشار مي‌يابد. رسولان الهي آمده‌اند تا نور و شفقت الهي را گسترش بدهند. علت اينكه چرا انسان‌ها در دوران مدرن دنباله‌رو شيطان مي‌شوند و شيطان پرستي را ملجا خود قرار مي‌دهند،دلايل مختلفي دارد، بخشي از آن تحليل رواني دارد و بخش ديگري نيز تحليل ديني و جامعه شناختي است. انسان‌هايي كه از درون، افسار گسيخته هستند و به آرامش دروني و آسايش بيروني دست نيافته‌اند به دنبال ملجا و جايگاهي براي جبران افسار گسيختگي شان هستند، شيطان پرستي بهترين ملجا و پناه براي اين افراد است.

در شيطان پرستي همه چيز مجاز است، در اين آيين سياه، هر نوع لباس و پوشاك و هر نوع خوراكي مجاز است و هر نوع رفتار و ادبياتي بدون محدوديت و بدون هيچ ساختار مشخصي آزاد است.

انسان افسار گسيخته‌اي كه از محدوديت فراري است و مسئوليت اعمال خود را به هيچ عنوان نمي‌پذيرد، بهترين ملجا و پناهش شيطان پرستي است. شيطاني كه از عالم تاريكي و عمق بدي و پلشتي، ندا مي‌دهد كه آزادي مطلق و هر آنچه كه مي خواهيد نزد من است. به سوي من بياييد بدون هيچ محدوديتي. شيطان با شيپور انكار خودش بسياري از انسانهاي برون جسته از فضاي وحداني را به سمت خود مي‌كشد و موجب مي‌شود تا شاخه‌اي در دين پژوهي تحت عنوان «شيطان‌پرستي» بوجود بيايد يا به بيان دقيق‌تر كليساي شيطان شكل بگيرد. هر چند در نگاه ديني، شيطان ناديده انگاشته مي‌شود.

در نگاه جامعه شناختي، پيروان شيطان افرادي هستند كه ادعاهاي خاصي دارند و تصور مي‌كنند، راه نجات را يافته‌اند و مي‌خواهند آن را به بشر ارائه دهند.

* شيطان پرستي، داراي دسته‌بندي‌هايي هم هست؟

براي اين آيين دروغين ، دسته‌بندي‌هايي وجود دارد، كه اغلب به دو دسته شيطان پرستان فلسفي و ديني تقسيم مي‌شوند.

شيطان پرستي فلسفي، مبادي زندگي وحداني و عدالت الهي را در كائنات زير سوال مي‌برد، خداوند را به عنوان قدرت وجود كائنات مي‌پذيرد،اما علم و حيات و قدرت مطلق خداوند و آخرت را نمي‌پذيرد. به طور استعاري مي‌توان گفت كه دستان خداوند را فرو مي‌بندد. اين نوع از شيطان‌پرستي سعي مي‌كند كه حضور خداوند را در زندگي انسان كم كند.

در شيطان پرستي ديني، خدا به محاق مي‌رود و شيطان در جايگاه خدا مي‌نشيند. نمادهاي تخيلي-وهمي همراه با بت پرستي جديد كه در قالب‌هاي پوشاك، رفتار، ادبيات و نوع خاصي از آرايش است. مطلقا نمي‌توان اذعان كرد كه شيطان پرستان به معناي فلسفي شيطان پرستي رسيده‌اند، اما نمي‌توان انكار كرد كه اين افرادممكن است به شيطان پرستي ديني هم برسند. برخي افراد هم بواسطه متفاوت بودن شيطان پرستي را مي‌پذيرند.

به هر حال نقطه آغاز گرايش به شيطان متفاوت است. خطر و پليدي شيطان پرستي ديني به مراتب شديدتر و جدي‌تر از شيطان‌پرستي فلسفي است. شيطان پرستي ديني، بر زندگي و روان فرد تاثيراتي را مي‌گذارد كه باعث اغتشاشاتي در اجتماع و از بين رفتن نهاد خانواده، نابودي امنيت فردي و در نهايت به مسائلي چون خودكشي و استفاده از مواد مخدر و داروهاي روان‌گردان ختم مي‌شود.

* اديان مختلف آيين‌ها، مناسك، مراسم خود را دارند، آيين‌ و مناسك شيطان پرستي چيست؟ و پيروان شيطان در مناسك خود چه اعمالي را انجام مي‌دهند؟

براي آشنايي بهتر لازم است نگاهي به كليساي شيطان بيندازيم. كليساي شيطان در سال 1966 در شيكاگو توسط «آنتوان لوي» بنيان گذاشته شد. لوي در 30 آوريل همين سال خود را «اسقف اعظم كليساي شيطان» مي‌نامد و لقب پاپ سياه را براي خود برمي‌گزيند. در كليسا قرار مي‌گيرد اما اعمال غير متعارفي را انجام مي‌دهد. اعمالي چون استفاده و نوشيدن خون، غسل تعميد با خون و استفاده از اجساد مردار حيوانات جزيي از شعائر آنها به شمار مي‌رود. به بيان دقيق‌تر؛ زناي با محارم، تجاوز و سوء استفاده جنسي كودكان در انظار عمومي، عريان شدن در ميان جمع همراه با رقص آتش، همراهي با موسيقي دهشتناك و مدرن و استفاده از نمادهايي كه گاهي صهيونيستي است، بخش ديگري از شعائر شيطان پرستان است. استفاده از مشروبات الكلي، مواد مخدر و موادي كه در زندگي مورد توجه نيستند و اكثرا ناپاك به شمار مي‌روند در شيطان‌پرستي مباح است. در واقع در اين آيين ناپاكي جايگزين پاكي مي‌شود. در اين آيين هيچ‌گونه، حريم و يا خط قرمزي وجود ندارد. مسئوليت‌پذيري انسان ناديده گرفته مي‌شود، همه چيز در زمان حال وجود دارد. مردان زن پرست، دختران تن پرست، چشمان هرزه بين، گام‌هاي هرزه پو.

* لباس، آرايش و مد ، يكي از ابزارهاي شيطان پرستي است، متأسفانه اين روزها در خيابان‌هاي شهرمان شاهد جواناني هستيم كه ظاهر و پوشش‌شان بيانگر شيطان پرستي است، درباره لباس و آرايش شيطان پرستان توضيح بيشتري دهيد؟

مدگرايي، سطحي‌ترين زاويه برخورد ما با شيطان پرستي است. اولين فصل متمايز شيطان پرستي نوع لباس، پوشاك و ادبيات است. استفاده از نمادهايي كه در آن عدد شش به كار رفته ، صليب شكسته معكوس، مثلثي كه در درون آن عكس يك بز وحشي در داخل يك دايره قرار گرفته، ستاره پنج پر كه نماد اصلي صهيونيستي‌هاست ، استفاده فراوان و شديد از رنگ قرمز و سياه در آرايش‌ها، آرايش موي سر به شكلي كه هيچ گونه نظمي در آن نباشد به رنگ‌هاي سياه، قرمز و نارنجي، كوتاه‌كردن موهاي سر به شكل‌هاي عجيب و به نحوي خاص، نزديك شدن به نمادهاي فاشيستي و هيتلري در فضاي جديد امروزي، پوشيدن لباس‌هاي كاملا غيرمتعارفي كه هم بدن را نشان مي‌دهد و هم نشان نمي‌دهد. اينها بخشي از اقدامات شيطان پرستان در مدگرايي است.

* با اين تفاسير جوانان بايد آگاهانه لباس بپوشند، اما اين آگاهي به طور صحيح و اصولي به جوانان ارائه نشده است؟

شيطان پرستي به معناي ديني و حتي فلسفي آن در كشورمان، طرفداران بسيار اندك و ناچيزي دارد. اما به لحاظ نمادها، در سطح شهرها، نمادها و پوشش‌هاي شيطاني مشاهده مي‌شود.
در گفت وگوهايي كه با جوانان با پوشش‌ها و تيپ‌هاي شيطاني داشته‌ام همگي اقرار كرده‌اند هدفشان از اين نوع پوشش فقط متفاوت و متمايز بودن از ديگران است. اصلا از موضوعي به نام شيطان‌پرستي اطلاعي ندارند، با اين تفاسير آنان شيطان‌پرست نيستند. مد هميشه معناي منفي ندارد و در صورتي كه به سنت‌ها، باورها، تاريخ و هويت‌مان بازگردد، مثبت مي‌شود. مد اگر به صورت غذايي نيم خورده از غرب به ما برسد، موجب مي‌شود تا آن غذاي نيم خورده را نشخوار كنيم.

* آيا آماري در زمينه شيطان‌پرستي و جايگاه و تعداد آنان در كشور وجود دارد؟

آمارهاي رسمي و غيررسمي كه در اين زمينه در دسترس پژوهشگران وجود دارد، نمايانگر اين است كه در كشور، مجالس و مهماني‌هايي به نام شيطان و شيطان‌پرستي برگزار مي شود. در اين مهماني‌ها بيشتر، موسيقي‌هاي راك، هوي متال و موسيقي هايي كه خشونت در آن مجاز مي باشد به همراه رقص‌هاي آتش، استفاده از مشروبات الكلي، مواد مخدر صنعتي و روانگردان نمايان است.

اگر دستاوردهاي عميق عرفان اسلامي به جوانان معرفي شود و پوچي و تهي وارگي شيطان پرستي را نمايان كنيم، شاهد ريزش پيروان هر چند ناچيز شيطان پرستي خواهيم بود.
هدف اصلي شيطان پرستي، پوچ جلوه دادن زندگي بشري و ناديده انگاشتن معنويت و به محاق بردن پروردگار عالم ، معلق نگه داشتن جوان ايراني بين زمين و آسمان و معلق ميان دين و خانواده، معلق بين اسلام و ايران، معلق بين حقيقت و مجاز است تا به پوچي برسد. اكثر افرادي كه پيرو شيطان پرستي هستند در نهايت به پوچي رسيده و خودكشي مي‌كنند.

* آمار قطعي و يا به صورت درصدي وجود ندارد؟
البته، آمارهاي دقيقي در برخي زمينه‌ها وجود دارد. اما شيطان‌پرستي آن‌گونه در انگلستان،‌آمريكا و كشورهاي غربي وجود دارد به هيچ‌وجه و با آن شدت و گستردگي در ايران وجود ندارد. شيطان‌پرستي در ايران در سطح نمايش و نمادها جلوه‌گري مي‌كند. تعداد افرادي كه به معناي خاص شيطان‌پرست باشند بسيار ناچيز و انگشت‌شمار است.

* علت اصلي گسترش خودكشي ميان شيطان پرستان چيست؟

شيطان پرستي به انسان مي آموزد كه بايد روح خود را با خودكشي به شيطان هبه كرد. با گذشتن از مهمترين هديه خداوند كه همان جان انسان است بايد روح خود را در اختيار شيطان قرار دهي. بايد تنها فرصت زندگي ات را به شيطان بفروشي با ناديده گرفتن عدالت الهي و افق اميد به آينده زندگي كه پيشروي يك جوان وجود دارد.
* شيطان پرستان در چه حوزه‌ها و عرصه‌هايي به فعاليت مي‌پردازند؟
سينما، يكي از مهمترين حوزه‌هاي فعاليت شيطان پرستان است. از موسيقي براي ترويج و تبليغ نهايت استفاده را مي برند. ورزش هم از حوزه‌هايي كه شيطان پرستان در آن فعاليت دارند البته به صورت پنهان اقدام مي‌كنند، برخي از ورزشكاران مطرح در غرب پيرو شيطان پرستي هستند و عده‌اي ديگر از اين ورزشكاران خود را در حيطه اي كه منجر به شيطان پرستي است قرار مي‌دهند.

شاخه‌هايي از شيطان پرستي و حتي برخي مكاتب نوپديد ديني با صهيونيسم در ارتباط هستند به لحاظ مالي از صهيونيستها كمك مي‌گيرند البته نمي‌توان همه مكاتب نوپديد ديني را به صهيونيسم ارتباط داد. نگاهي كه همه چيز را در اين عرصه توطئه‌آميز ببيند پژوهشگرانه و علمي نيست.مداركي وجود دارد گواهي مي‌دهند كه صهيونيستها در كمك و مساعدت به شيطان پرستي و ديگر فرقه‌هاي نوظهور، از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنند. عرفان يهودي كه تحت عنوان قباله يا اصطلاح انگليسي آن «كابالا» است، زمينه‌هاي، مكاتب نوپديد ديني و از جمله شيطان‌پرستي را فراهم مي‌كند. عرفان عدد، عرفان نماد، عرفان قدرت پيدا كردن در هستي، عرفان تصرف در كائنات در معناي منفي خودش، از جمله مواردي است كه بشر گسسته از عالم معنا به دنبال آن است. بشر گسسته از خدا، به دنبال نوعي اقتدار مجازي است كه البته هيچ‌گاه به آن دست نخواهد يافت، به دليل اينكه تنها وهم و سرابي از اين اقتدار را تجربه كرده است.

البته فراماسونري، شيطان‌پرستي نيست. فراماسونري دسيسه‌ وسيع سياسي و اجتماعي است، براي به انحراف كشاندن نخبگان يك جامعه است. هر چند بخشي از اقدامات فراماسون‌ها مي‌تواند شيطان‌پرستي و يا استفاده از نمادهاي شيطاني و يا مجاز شمردن برخي از اعمال شيطان‌پرستان باشد. صهيونيسم، در پي‌رخنه در اديان كلاسيك است، صهيونيسم، خود يك مكتب نوپديد ديني است و موقعيتي مجازي و خود ساخته دارد و از مكاتب وهمي است. هرجا كه نداي تفرعن و نداي تاريكي و رذالت به ميان مي‌آيد، در پس‌پرده و نقاب، صهيونيسم مخفي شده است. ثروت، رسانه‌ها و موقعيت خاص رسانه‌اي ابزار هاي اصلي صهيونيست‌هاست. دستاوردهاي خاصي كه از همكاري و همراهي رسانه و صهيونيسم، در قالب فيلم ، موسيقي، كتاب، مجلات و عكس بدست مي‌آيد و بهره‌ي كه حاصل مي‌شود ، همگي حكايت از پشتيباني صهونيست‌ها در اين عرصه دارد. صهيونيست‌ها غير حقيقي هستند و هرجا كه غيرحقيقتي وجود دارد، خودشان را با آن همراه كنند. صهيونيسم يك انحراف ديني است.

*در شيطان‌پرستي، با عناويني چون كليساي شيطان، انجيل سياه و... كه برگرفته از مسيحيت است برمي‌خوريم، علت چيست؟

اناجيل اربعه، تنها دستاورد جدي و قابل پذيرش در عالم مسيحيت هستند. انجيل هفتاد سال پس از مصلوب شدن عيسي، نوشته شده است. يك فاصله تاريخي بين عيسي (ص) و انجيل وجود دارد. در كنار انجيل‌هاي قانوني، شاهد انجيل‌هاي غيرقانوني و غير رسمي (اپوكريفا) هم هستيم. اين انجيل‌ها كه تعداد فراواني هم دارند، در ميان «مورمون‌ها»، «متديست‌ها» و حتي در فضاهاي غير رسمي پروتستان‌ها هم وجود دارد، مي‌توان يك كتاب جديد به نام انجيل شيطان (bible of satan) هم وجود داشته باشد. حوزه اناجيل اين فرصت را فراهم مي‌كند تا هركسي بتواند به نام انجيل و عيسي سخني بگويد و از حقيقت ندايي در بياورد!

اسلام تنها ديني است، كه پيامبر بر سر متن دين ايستاده و از ابتدا و تا انتها به واسطه‌اي اين كه متون كاملاً الهي هستند، نظارت كرده و نوشته شده است. به همين دليل است كه در اسلام كمترين جنبش‌ها و مكاتب‌ ديني را شاهد هستيم. معدود مكاتبي هم كه وجود دارند ناشي از فعاليت و خواست استعمار است. بهايي‌ها و وهابيون، با حمايت و پشتيباني آمريكا، انگليس و صهيونيست‌ها بوجود آمده‌اند. بيشترين مكاتب نوپديد ديني در آيين مسيحيت بوجود آمده است.
*علت پيدايش اين همه مكاتب نوپديد از آيين مسيحيت چيست؟

حضرت مسيح، غير از چند مورد معدود، هيچ‌گاه خود را پيامبر معرفي نكرده، ثانياً انجيل‌ها پس از مصلوب شدنش نگاشته شده‌اند، ثالثاً تشتت در كليساهاي مسيحي و تلاش برخي براي اينكه با زبان خود و فهم خود، با مسيح همراهي كنند، مزيد بر علت شد تا اين آتش افروخته‌تر شود. امروزه كليساهاي فراواني وجود دارند كه هيچ‌كدام ديگري را به رسميت نمي‌شناسند. در چنين فضايي تشتت و مسمومي، امكان روييدن قارچ‌هاي سمي هم وجود دارد.

*وضعيت شيطان‌پرستي در جوامع اسلامي را چگونه مي‌بينيد؟

در كشورهاي عربي، به دليل نگرش سنت و يا همان سني بودن، در نسل‌هاي گذشته، شيطان پرستي جايگاهي نداشته است، در نسل‌هاي جديد، مگر به واسطه ماهواره، اينترنت و ديگر وسايل ارتباط جمعي،شايد تا حدي ورود پيدا كرده باشد، شيطان‌پرستي در كشورهاي عربي جايگاه مستحكمي ندارد.


* براي جلوگيري از گسترش شيطاني پرستي و ديگر مكاتب نو پديد و عرفاني‌هاي دروغين چه بايد كرد؟
دفاع عارفانه از دين، بهترين و مهمترين عامل است. پرداختن به پرسش‌هاي جديد جوانان بدون هيچ محدوديت و هيچ انگ و برچسب تخريب‌كننده‌اي ، پذيرفتن اين نكته كه دين در همه زمان‌ها و مكان‌ها و در ميان همه اقشار مي‌تواند حرف نو و جديدي براي گفتن داشته باشد، بايد هنر استخراج اين يافته‌هاي نو را داشته باشيم. و از همه مهمتر آشنايي عالمان و حاكمان ديني، با مكاتب نوپديد و انحرافات آنهاست. همراهي بيشتر با جوانان و شفقت بيشتر با طيف جوان كه مملو از انرژي، زندگي و در عين حال متفاوت بودن است.البته بايد حساسيت بيشتري را نسبت به موضوعات و مسائل اعتقادي و عرفاني جامعه و جوانانمان داشته باشيم.

این مقاله حاصل گفتگویی بود با حجت الاسلام ادبي.
حجة‌السلام و المسلمين محمد جواد ادبي دانشجوي دوره دكتراي دين شناسي تطبيقي‌ست،‌ كه به صورت تخصصي مكاتب نوپديد ديني را مطالعه مي‌كند.نويسنده چندين كتاب در زمينه عرفان و اديان است، از جمله دو كتاب «آشنايي با دايره‌المعارف‌هاي اديان » و « اسلام؛ تعامل يا تقابل با جهاني شدن» كه به زودي منتشر خواهند شد.
 
نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 11:59 توسط عاشقان حسین| |

 
در بخش‌های گذشته اشاره کردیم که نحله مورد مطالعه با استفاده از موسیقی نتوانست به نفوذ خود در اقصی نقاط جهان تحقق بخشد .

عمده این اقدامات در فضای تاسیس و فعالیت گروه متالیکا تاکنون دنبال شده است که در ادامه به معرفی آن خواهیم پرداخت .

1.       آشنایی با متالیکا

در سال 1981 یک نوازنده درام به نام " ‌لارس الریچ " با انتشار یک آگهی فراخوان تشکیل یک گروه هوی متال را اعلام و پس از مدتی موفق به جذب افراد مختلفی می‌شود .

فعالیت این گروه‌ها مانند سایر گروه های هوی متال به صورت غیرقانونی و زیرزمینی در ظاهر و در باطن با حمایت سازمان‌های جاسوسی ایالات متحده آمریکا با شعارهای اجتماعی و اعتراضی ادامه و گسترش می‌یابد .

این گروه چند سال بعد پیشنهادهای Black metal را نیز ادامه داد و ضمن ارائه آثار مختلف زمینه را برای شکل‌گیری گروه های بعدی فراهم آورد .

 

* ارزش‌های القایی متالیکا :

متالیکا در حقیقت ضدارزش‌هایی را ارائه می‌نماید که شامل " بازگشت به تاریکی "

(محور اصلی تفکرات شیطان‌پرستان ، بی‌رحمی و تجاوزات جنسی ، فحاشی ، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومی آن) می‌باشد .

خوانندگان این گروه بر روی صحنه و در کلیپ‌های خیابانی دست به خوردن و آشامیدن میوه‌های فاسد ، ‌ادرار ، مدفوع ، خون و مردار نموده و از کثیف‌ترین گروه‌های موسیقی جهان به حساب می‌آیند .

    

همچنین گفتنی است متالیکا از هم‌جنس بازی نیز دفاع می‌نماید و آلبومی را در سالروز مرگ " ‌کوئین " ، همجنس‌باز بنام آمریکایی منتشر کرد .

برخی آمارها حکایت از این امر دارد که تاکنون بیش از ده میلیون و دویست هزار کپی از آلبوم های این گروه " موسیقی شیطانی " به فروش رسیده است .
 
 
 
 
نیروی انتظامی در مرحله دوم طرح امنیت اخلاقی با مدل موها و لباس‌های گروه‌های شیطان‌پرست برخورد می‌کند. اصلا انگار هر جا اسم شیطان می‌آید، «هراس» و «ابهام» را با خودش یدک می‌کشد. این بار هم دقیقا همین‌طور است؛ گویا شیطان و دار و دسته‌اش مرزهای کشور ما را پشت سر گذاشته‌اند و به خیابان‌های شهرهای ما هم راه پیدا کرده‌اند.این دقیقا آن چیزی است که زنگ‌های خطر را به صدا درآورده؛ یعنی روی هراس‌انگیز و مخوف ابلیس. نیروی انتظامی اعلام کرده که در مرحله دوم طرح امنیت اخلاقی جامعه، با گروه‌های شیطان‌پرست و مدل موها و لباس‌هایی که نماد این گروه‌های انحرافی باشد، برخورد می‌کند.

 

از آن طرف خبر از دستگیری گروهی از جوان‌‌ها در یک پارتی به گوش رسید که بنا بر گفته مسئولان، گروه‌های موسیقی شیطان‌پرست در آن حضور داشتند. اخیرا نیز  بخش خبری22 شبکه3، گزارشی را از فعالیت‌های گروه‌های شیطان‌پرست در انگلیس پخش کرد.

در بخش های قبل بطو رمفصل در مورد ریشه های شیطان پرستی متذکر شدیم اینکه  شیطان‌پرستی چیست؟ گروه‌های شیطان‌پرست کدامند؟ از کجا و چگونه به وجود آمده‌اند؟ چه می‌گویند؟ علائم و نمادهایشان چه شکلی است؟سردمدارانشان چه کسانی هستند؟ چگونه می‌شود حساب شیطان‌پرستان را از گروه‌های مشابه جدا کرد؟ و... چون انگار حتی آنهایی که لباس‌های شیطان‌پرستان را در جامعه ما می‌پوشند، چندان اطلاعی از فلسفه‌های عجیب و غریب و جنایات و کارهای‌این گروه‌ها ندارند.

 حتما شما هم وقتی پای فیلم‌های هالیوودی‌ای نشسته‌اید که شیطان یک پای آن است، از هیبت این اهریمن اندامتان به‌لرزه افتاده است. در آنجا شیطان یک نیروی افسونگر ماورایی است که اجازه دخل و تصرف و اعمال نفوذ در هر کس و هر چیز را دارد؛ موجودی که گاه شکست‌ناپذیر جلوه می‌کند و حتی برنده مطلق نابود ناشدنی‌ است که اگر هم فعلا به هدفش نرسیده،‌ در کمین خواهد نشست تا در آینده‌ای نزدیک کار را یکسره کند.شیطان دیگر مانند قدیم یک تصور ذهنی صرف نیست؛ او دارای تصویر شده است؛ اهریمنی سرخ یا سیاه‌پوش با چنگکی چند شاخه در دست و گاه با دمی شبیه پیکان و فلش؛ ترکیبی که از کودکی در ذهن‌های ما نقش بسته و در کارتون‌هایی مثل تام و جری -که با آن بزرگ شده‌ایم- هم وجود داشت. این شیطان، برخلاف نگاه اسلامی، دیگر یک ابلیس مسخر و محدود و صرفا وسوسه‌گر نیست که در برابر خداوندگار عالم عددی نباشد بلکه یک قدرت است؛ قدرتی مرموز و مخوف که از سویی هراس و وحشت و از طرفی ابهام و حتی اسطوره با نامش گره خورده. چنین موجود ساختگی جان می‌دهد برای انواع تصورهای عجیب و غریب و تحریف‌ها و اغراق‌های کوچک و بزرگ.

نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 11:56 توسط عاشقان حسین| |


شيطان دشمن سرسخت انسان كه از خلقت حضرت آدم تا به امروز پي در پي با او به مخالفت پرداخته، اهميت شناخت و نحوه مواجهه با او از موضوعات مهم قرآني است. در قرآن درباره شيطان آمده است: شيطان موجودي از گروه جنيان است ( كهف 50)، چون جنيان از جنس آتش بي دود هستند بنابراين شيطان نيز از آتش است ( حجر27، الرحمن15)، او در مقابل+ رب دست به طغيان زد( مريم 44)، و به او كفر ورزيد ( اسراء27)، علت كفر و عصيان او در مقابل خدا به دليل تمرد از سجده به پاي انسان بود (بقره 34)، چون انسان به اسماء الهي آگاهي يافته بود و شيطان از اين علم بي بهره بود (بقره21)، او جنس خود را كه از آتش بود برتر از خاك كه جنس آدم است مي داند و بر اين اساس كينه و دشمني انسان را سخت به دل گرفته است ( اعراف22، يوسف 5، اسراء53 ، فاطر6 ، زخرف 62)، و با سركشي كه به درگاه رب نموده است (نساء117)او را وادار به دخالت در كار خدا بدون داشتن علم و آگاهي كند( حج 3)، دشمني خود را با آدميان به رخ آنها بكشد ( زخرف 62)، آنها را وادار به طغيان و غوا كند (اعراف 175)، و حتي با داشتن علم الهي نيز ممكن است اين طغيان و غوا صورت پذيرد او سعي مي كند به وسيله انسان خلقت خدا را دگرگون كند( نساء 119) و سعي مي كند كه حزبش را بر جهان مسلط كند ولي خداوند حزب او را دچار خسران مي كند ( مجادله 19)، و نهايتاً سعي مي كند كه با مسخ كردن انسان و تصرف او، عذاب خدا را برا او جاري سازد (ص41)، و او را به سوي عذاب سعير سوق دهد ( لقمان 21)، در دلش دائماً حزن و اندوه جاري سازد ( مجادله 10)، آنها را از آخرت بي اعتقاد گرداند و در قيامت آنها را در كنار خود محشور ببيند ( مريم 66 الي 68).

شيطان در تمام داستان‌هاي كهن و در تمامي اديان وجود دارد، شيطان آمده است تا انسان خليفه‌الله نباشد. شيطان بسان تاريكي مطلق در مقابل روشنايي و نور رحمت الهي است. هر چند در ابتدا بشر سعي داشت تا از شيطان دوري كند و از شر او در امان باشد اما بشر امروزي در پي فنا شدن در نيروي شيطان است.

*معنويت گمشده بشر در قرن اخير است، علت بازگشت انسان به معنويت چيست؟

هرجا كه سر زدم همه در مرز بودن است كو مرز تازه‌اي كه فراتر ز بودن است .

انسان معاصر، به دنبال گمشده خود در اقليم و مملكت روح است. در فضاي زندگي مدرن همه دستاوردهاي زندگي بشري در اعلي جايگاه خود محقق شده است، دوران مدرنيته، دوران سيطره، كميت است. دوراني است كه در فضا و موقعيت بشري، فقدان امكانات و دستاوردهاي علمي بر بشر تحميل نمي‌شود بلكه در فضاي مدرن و موقعيت‌ جاري امروز، نوعي تفرعن را بوجود آورده كه اين تفرعن موجب شده تا به تعبير كتاب مقدس او در برج بابل (در دوران مدرن) سر بر آسمان به‌سايد و در برابر خداوند سركشي كند. سركشي انسان در دوران مدرن و در فضاي زندگي امروز، از جانب ديگري فقدان معنويت را هم به بار آورده است، يعني انسان معاصر، انسان گسسته از آسمان هست اما در عين حال نمي‌تواند به فطرت خود پشت كند. انسان امروز، در فضاي زندگي مدرن، خود را ارضا شده نمي‌بيند، هنوز هم نقاط پنهاني هست كه مدرنيته و پست مدرنيته به آنها پاسخ نداده و هنوز هم فضاهاي تاريكي وجود دارد كه تكنولوژي نتوانسته پاسخ روشني به آنها بدهد. اين اقليم، اقليم گم شده روح است.اگر دوران قرن بيستم را به تعبير نيچه، دوراني بدانيم كه خدا مرده است و در عين حال ديوانه‌ نيچه با شمشير آخته در شهر، فرياد مي‌زند: كه خدا را كشته‌ام.

امروزه، مكاتب نو پديد ديني قرار است انتقام خداوند را بگيرند. اگر دوران قرن بيستم، دوران زير راديكال بردن خدا و كشتن او بود، قرن بيست و يكم، قرن انتقام الهي است، اين انتقام الهي، در فضاي اديان كلاسيك وجود ندارد، خداوند در اين اديان رحمت خود را يك‌سره بر زندگي انسان گسترانيده و اين رحمت تداوم داشته و خواهد داشت.

مكاتب نوپديد ديني، كه به دنبال معنويتي فراتر از معنويت اديان كلاسيك هستند، معنويتي را دنبال مي‌كنند، كه آموزه‌هاي فقهي ندارد، شريعتي به معناي اخص ندارد، دستاوردهاي خاص حرام و حلال و بايد و نبايد ندارد، با اين تفاسير پيروان اين مكاتب مي‌گويند، عصر انتقام الهي فرا رسيده و آن خداوندي را كه شما در گذشته كشتيد امروز در قرن بيست و يكم مي‌خواهد انتقام بگيرد. در نتيجه مكاتب نوپديد ديني بوجود مي‌آيند.

مكاتب نوپديد ديني از معنويت مي‌گويند، اما معنويت آنها، ملغمه‌اي‌ست از راست و دروغ ، بين عالم فيزيك و متافيزيك است و سعي مي‌كند بين اين دو ارتباط برقرار كند. در اين بين معنويت نقش پل ارتباطي را ايفا مي‌كند.

* انسان، به فطرت خود وابسته است و در پي تمناي اين فطرت به معنويت‌هاي نوگرا گرايش مي‌يابد، اين معنويت‌ها به دنبال چه هستند؟ چه چيزي را مي‌پرستند و چه آيين‌‌هايي دارند؟

مباحثي چون دين‌هاي نوظهور، فرقه‌هاي جديد و مكاتب نوپديد ديني، اولين‌بار در علوم اجتماعي پس از جنگ‌ جهاني دوم مطرح شدند. اين اديان سعي مي‌كردند به برخي پرسش‌هاي غايي بشر و پرسش‌هاي وجودشناسي انسان پاسخ دهند.
از كجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود ، به كجا مي‌روم، آخر ننمايي وطنم
به پرسش‌هاي اين شعر در اديان الهي پاسخ‌هاي روشني داده شده است، اما برخي از زمينه‌ها باعث شد كه برخي از اديان كلاسيك به پس‌زمينه زندگي انسان مدرن رانده شوند و توانايي پاسخ‌ دادن به سؤالات امروزي بشر را نداشته باشند. زمينه را براي مكاتب نوپديد ديني فراهم كرد تا به پرسش‌هاي غايي انسان پاسخ دهند. پرسش‌هايي كه مي‌كوشيد، خدا را در درون انسان‌ها حاضر كند و در پاسخ‌هاي خود تلاش مي‌كرد، فضاي زندگي بشر امروز را به نوعي آرامش زودگذر ارتباط دهد.

مكاتب نوپديد ديني در پي پاسخ‌هاي غايي انسان بوده و هستند، اما اين پاسخ با مسير اديان الهي و يا اديان كلاسيك يكي نبود ، بلكه راه‌ متفاوتي را در پيش‌ گرفتند. اديان كلاسيك به واسطه برخي مسائل نتوانستند خود را به‌روز كنند و يا به‌روز شدن‌شان با مسائل زندگي امروز هماهنگ نشد و انسان امروزي نتوانست، به سادگي از يهوديت، مسيحيت، بودايسم و.... برداشت‌‌هاي دوران مدرن خود را استيفاد كند، يك نقبي به عالم معنا زد، اما با روشي جديد كه در مكاتب نوپديد ديني وجود داشت. مكاتب نوپديد ديني پاسخ وجود شناسانه به پرسش‌هاي بشري مي‌دهد، اما به اين پرسش‌ها در اديان كلاسيك پرداخته نشده است.
هرچه پيش مي‌رويم،اديان نوظهور، حضورشان را در زندگي امروز، بيشتر تحميل مي‌كنند؛ اولاً به دليل اينكه شريعت خاصي ندارند، ثانياً بخش خاصي از جامعه را هدف قرار نمي‌دهند و ادعاي جهاني دارند. ثالثاً آيين‌ها و آموزه‌هايشان بسيار ساده و با زبان امروزي و در دسترس است، رابعاً مدعي‌اند، راهي كه پيامبران كلاسيك نتوانستند فراهم كنند، در دوران مدرن با پيامبران جديد پيش‌روي انسان قرار دارد.

در دايره‌‌المعارف اديان جديد كه به تازگي در انگلستان منتشر شده، بيش از 2500 دين و مرام جديد كه هر كدام متدينين و مؤمنين خاص خود را دارند شناسايي شده است.برخي از اين اديان و مكاتب بسيار فعال هستند مانند ، «كليساي شيطان»، «شاهدان يهووه»، «كليساي علم‌شناسي»، «فرزندان خداوند»، «اكنكار» (دين‌نور و صورت)، «مورمون‌ها» و «جامعه بين‌المللي وجدان كريشنا»، كه فضاي عيني و تبليغات رسمي را در سطح جهان دارند.
برخي ديگر هم مانند، زيرمجموعه ذن و بوديسم، كه در ايران تحت عنوان اوشو تبليغ مي‌شوند وجود دارند.دسته دگيري از اين اديان هم بيشتر مجازي‌اند و در اينترنت فعاليت مي‌كنند و در فضاهاي عيني حضور ندارند.

* شيطان‌پرستي، به عنوان يكي از اين مكاتب نوپديد ديني است كه بحث اصلي اين گفت‌وگو نيز مي‌باشد.شيطان كيست و يا چيست؟ از انسان چه مي‌خواهد؟ انسان از پرستش شيطان چه هدفي را دنبال مي‌كند؟

هر ساعت از نو، قبله‌اي با بت‌پرستي مي‌رسد توحيد بر ما عرضه كن تا بشكنيم اصنام را
در طول تاريخ بشريت، شيطان يك مفهوم و نماد وسوسه‌ انساني‌ست، كسي و يا چيزي است كه در فضاي زندگي بشر، او را به سوي دوزخ، افول، زندگي همراه با نكبت فرا مي‌خواند.
شيطان، در برابر قوانين الهي مي‌ايستد، قوانين جامعه را به سخره مي‌گيرد، نوعي زندگي سرشار از نفرت، تهي وارگي و همراه با نوعي خشم و نسبت به اخلاقيات را به همراه دارد.

شيطان در ادبيات عرفاني ما، شخصيتي است كه مظهر وسوسه‌هاي عميق انساني است. در ادبيات اديان، جايگاه و پايگاه او ضد مسيح است و در مرتبه بالاتر ضد خداوند است. اما در هستي، به معنويات و اخلاقيات معنا مي‌دهد، البته اين معنا دادن به معني داوري نيست.

اگر شيطان نبود كه انسان را وسوسه كند، اگر فضاي زندگي انسان يك‌سره در بهشت بود و هبوطي رخ نمي‌داد، معناي زندگي براي بشر دست‌نيافتني نبود، اگر امكان وسوسه نبود، سره از ناسره تشخيص داده نمي شد، در اكثر اديان كلاسيك، شيطان كسي است كه در هستي جايگاهي دارد، اين جايگاه هم به واسطه، وسوسه انسان است. بر اساس عرفان اسلامي با كشتي گرفتن با او، موحدين از غير موحدين تشخيص داده مي‌شوند. شيطان نقش يك وسوسه‌گر را دارد. جايگاه شيطان، از هستي و زندگي انسان قابل حذف نيست، نقش شيطان در هستي يك‌سره منفي است، اما براي توحيد و براي رستگاري، جايگاه شيطان، قابل توجه است. با وجود شيطان است كه مي‌توان به معناي فضليت و رذيلت پي برد. امكان اختيار و زندگي اخلاقي در مقابل زندگي غير اخلاقي با شأن و جايگاه منفي اما حقيقي شيطان قابل بررسي است.

*راز پرستش شيطان چيست؟

قدرتي كه بشر امروز با شيطان‌پرستي به دنبال آن است با اقتدار معنوي تفاوت دارد، قدرت شيطان‌پرستي، قدرت زودگذري است كه در فضاهاي مختلف نمي‌تواند خودش را در بالاترين جايگاه قرار دهد اما اقتدار معنوي به واسطه پشتوانه و جايگاهي كه نسبت به خداوند عالم و نسبت به وحي الهي دارد، هميشه در بالاترين موقعيت مي‌ايستد.

نور خداوند هميشه - حتي اگر مشركان نخواهند- انتشار مي‌يابد. رسولان الهي آمده‌اند تا نور و شفقت الهي را گسترش بدهند. علت اينكه چرا انسان‌ها در دوران مدرن دنباله‌رو شيطان مي‌شوند و شيطان پرستي را ملجا خود قرار مي‌دهند،دلايل مختلفي دارد، بخشي از آن تحليل رواني دارد و بخش ديگري نيز تحليل ديني و جامعه شناختي است. انسان‌هايي كه از درون، افسار گسيخته هستند و به آرامش دروني و آسايش بيروني دست نيافته‌اند به دنبال ملجا و جايگاهي براي جبران افسار گسيختگي شان هستند، شيطان پرستي بهترين ملجا و پناه براي اين افراد است.

در شيطان پرستي همه چيز مجاز است، در اين آيين سياه، هر نوع لباس و پوشاك و هر نوع خوراكي مجاز است و هر نوع رفتار و ادبياتي بدون محدوديت و بدون هيچ ساختار مشخصي آزاد است.

انسان افسار گسيخته‌اي كه از محدوديت فراري است و مسئوليت اعمال خود را به هيچ عنوان نمي‌پذيرد، بهترين ملجا و پناهش شيطان پرستي است. شيطاني كه از عالم تاريكي و عمق بدي و پلشتي، ندا مي‌دهد كه آزادي مطلق و هر آنچه كه مي خواهيد نزد من است. به سوي من بياييد بدون هيچ محدوديتي. شيطان با شيپور انكار خودش بسياري از انسانهاي برون جسته از فضاي وحداني را به سمت خود مي‌كشد و موجب مي‌شود تا شاخه‌اي در دين پژوهي تحت عنوان «شيطان‌پرستي» بوجود بيايد يا به بيان دقيق‌تر كليساي شيطان شكل بگيرد. هر چند در نگاه ديني، شيطان ناديده انگاشته مي‌شود.

در نگاه جامعه شناختي، پيروان شيطان افرادي هستند كه ادعاهاي خاصي دارند و تصور مي‌كنند، راه نجات را يافته‌اند و مي‌خواهند آن را به بشر ارائه دهند.

* شيطان پرستي، داراي دسته‌بندي‌هايي هم هست؟

براي اين آيين دروغين ، دسته‌بندي‌هايي وجود دارد، كه اغلب به دو دسته شيطان پرستان فلسفي و ديني تقسيم مي‌شوند.

شيطان پرستي فلسفي، مبادي زندگي وحداني و عدالت الهي را در كائنات زير سوال مي‌برد، خداوند را به عنوان قدرت وجود كائنات مي‌پذيرد،اما علم و حيات و قدرت مطلق خداوند و آخرت را نمي‌پذيرد. به طور استعاري مي‌توان گفت كه دستان خداوند را فرو مي‌بندد. اين نوع از شيطان‌پرستي سعي مي‌كند كه حضور خداوند را در زندگي انسان كم كند.

در شيطان پرستي ديني، خدا به محاق مي‌رود و شيطان در جايگاه خدا مي‌نشيند. نمادهاي تخيلي-وهمي همراه با بت پرستي جديد كه در قالب‌هاي پوشاك، رفتار، ادبيات و نوع خاصي از آرايش است. مطلقا نمي‌توان اذعان كرد كه شيطان پرستان به معناي فلسفي شيطان پرستي رسيده‌اند، اما نمي‌توان انكار كرد كه اين افرادممكن است به شيطان پرستي ديني هم برسند. برخي افراد هم بواسطه متفاوت بودن شيطان پرستي را مي‌پذيرند.

به هر حال نقطه آغاز گرايش به شيطان متفاوت است. خطر و پليدي شيطان پرستي ديني به مراتب شديدتر و جدي‌تر از شيطان‌پرستي فلسفي است. شيطان پرستي ديني، بر زندگي و روان فرد تاثيراتي را مي‌گذارد كه باعث اغتشاشاتي در اجتماع و از بين رفتن نهاد خانواده، نابودي امنيت فردي و در نهايت به مسائلي چون خودكشي و استفاده از مواد مخدر و داروهاي روان‌گردان ختم مي‌شود.

* اديان مختلف آيين‌ها، مناسك، مراسم خود را دارند، آيين‌ و مناسك شيطان پرستي چيست؟ و پيروان شيطان در مناسك خود چه اعمالي را انجام مي‌دهند؟

براي آشنايي بهتر لازم است نگاهي به كليساي شيطان بيندازيم. كليساي شيطان در سال 1966 در شيكاگو توسط «آنتوان لوي» بنيان گذاشته شد. لوي در 30 آوريل همين سال خود را «اسقف اعظم كليساي شيطان» مي‌نامد و لقب پاپ سياه را براي خود برمي‌گزيند. در كليسا قرار مي‌گيرد اما اعمال غير متعارفي را انجام مي‌دهد. اعمالي چون استفاده و نوشيدن خون، غسل تعميد با خون و استفاده از اجساد مردار حيوانات جزيي از شعائر آنها به شمار مي‌رود. به بيان دقيق‌تر؛ زناي با محارم، تجاوز و سوء استفاده جنسي كودكان در انظار عمومي، عريان شدن در ميان جمع همراه با رقص آتش، همراهي با موسيقي دهشتناك و مدرن و استفاده از نمادهايي كه گاهي صهيونيستي است، بخش ديگري از شعائر شيطان پرستان است. استفاده از مشروبات الكلي، مواد مخدر و موادي كه در زندگي مورد توجه نيستند و اكثرا ناپاك به شمار مي‌روند در شيطان‌پرستي مباح است. در واقع در اين آيين ناپاكي جايگزين پاكي مي‌شود. در اين آيين هيچ‌گونه، حريم و يا خط قرمزي وجود ندارد. مسئوليت‌پذيري انسان ناديده گرفته مي‌شود، همه چيز در زمان حال وجود دارد. مردان زن پرست، دختران تن پرست، چشمان هرزه بين، گام‌هاي هرزه پو.

* لباس، آرايش و مد ، يكي از ابزارهاي شيطان پرستي است، متأسفانه اين روزها در خيابان‌هاي شهرمان شاهد جواناني هستيم كه ظاهر و پوشش‌شان بيانگر شيطان پرستي است، درباره لباس و آرايش شيطان پرستان توضيح بيشتري دهيد؟

مدگرايي، سطحي‌ترين زاويه برخورد ما با شيطان پرستي است. اولين فصل متمايز شيطان پرستي نوع لباس، پوشاك و ادبيات است. استفاده از نمادهايي كه در آن عدد شش به كار رفته ، صليب شكسته معكوس، مثلثي كه در درون آن عكس يك بز وحشي در داخل يك دايره قرار گرفته، ستاره پنج پر كه نماد اصلي صهيونيستي‌هاست ، استفاده فراوان و شديد از رنگ قرمز و سياه در آرايش‌ها، آرايش موي سر به شكلي كه هيچ گونه نظمي در آن نباشد به رنگ‌هاي سياه، قرمز و نارنجي، كوتاه‌كردن موهاي سر به شكل‌هاي عجيب و به نحوي خاص، نزديك شدن به نمادهاي فاشيستي و هيتلري در فضاي جديد امروزي، پوشيدن لباس‌هاي كاملا غيرمتعارفي كه هم بدن را نشان مي‌دهد و هم نشان نمي‌دهد. اينها بخشي از اقدامات شيطان پرستان در مدگرايي است.

* با اين تفاسير جوانان بايد آگاهانه لباس بپوشند، اما اين آگاهي به طور صحيح و اصولي به جوانان ارائه نشده است؟

شيطان پرستي به معناي ديني و حتي فلسفي آن در كشورمان، طرفداران بسيار اندك و ناچيزي دارد. اما به لحاظ نمادها، در سطح شهرها، نمادها و پوشش‌هاي شيطاني مشاهده مي‌شود.
در گفت وگوهايي كه با جوانان با پوشش‌ها و تيپ‌هاي شيطاني داشته‌ام همگي اقرار كرده‌اند هدفشان از اين نوع پوشش فقط متفاوت و متمايز بودن از ديگران است. اصلا از موضوعي به نام شيطان‌پرستي اطلاعي ندارند، با اين تفاسير آنان شيطان‌پرست نيستند. مد هميشه معناي منفي ندارد و در صورتي كه به سنت‌ها، باورها، تاريخ و هويت‌مان بازگردد، مثبت مي‌شود. مد اگر به صورت غذايي نيم خورده از غرب به ما برسد، موجب مي‌شود تا آن غذاي نيم خورده را نشخوار كنيم.

* آيا آماري در زمينه شيطان‌پرستي و جايگاه و تعداد آنان در كشور وجود دارد؟

آمارهاي رسمي و غيررسمي كه در اين زمينه در دسترس پژوهشگران وجود دارد، نمايانگر اين است كه در كشور، مجالس و مهماني‌هايي به نام شيطان و شيطان‌پرستي برگزار مي شود. در اين مهماني‌ها بيشتر، موسيقي‌هاي راك، هوي متال و موسيقي هايي كه خشونت در آن مجاز مي باشد به همراه رقص‌هاي آتش، استفاده از مشروبات الكلي، مواد مخدر صنعتي و روانگردان نمايان است.

اگر دستاوردهاي عميق عرفان اسلامي به جوانان معرفي شود و پوچي و تهي وارگي شيطان پرستي را نمايان كنيم، شاهد ريزش پيروان هر چند ناچيز شيطان پرستي خواهيم بود.
هدف اصلي شيطان پرستي، پوچ جلوه دادن زندگي بشري و ناديده انگاشتن معنويت و به محاق بردن پروردگار عالم ، معلق نگه داشتن جوان ايراني بين زمين و آسمان و معلق ميان دين و خانواده، معلق بين اسلام و ايران، معلق بين حقيقت و مجاز است تا به پوچي برسد. اكثر افرادي كه پيرو شيطان پرستي هستند در نهايت به پوچي رسيده و خودكشي مي‌كنند.

* آمار قطعي و يا به صورت درصدي وجود ندارد؟

البته، آمارهاي دقيقي در برخي زمينه‌ها وجود دارد. اما شيطان‌پرستي آن‌گونه در انگلستان،‌آمريكا و كشورهاي غربي وجود دارد به هيچ‌وجه و با آن شدت و گستردگي در ايران وجود ندارد. شيطان‌پرستي در ايران در سطح نمايش و نمادها جلوه‌گري مي‌كند. تعداد افرادي كه به معناي خاص شيطان‌پرست باشند بسيار ناچيز و انگشت‌شمار است.

* علت اصلي گسترش خودكشي ميان شيطان پرستان چيست؟

شيطان پرستي به انسان مي آموزد كه بايد روح خود را با خودكشي به شيطان هبه كرد. با گذشتن از مهمترين هديه خداوند كه همان جان انسان است بايد روح خود را در اختيار شيطان قرار دهي. بايد تنها فرصت زندگي ات را به شيطان بفروشي با ناديده گرفتن عدالت الهي و افق اميد به آينده زندگي كه پيشروي يك جوان وجود دارد.

* شيطان پرستان در چه حوزه‌ها و عرصه‌هايي به فعاليت مي‌پردازند؟

سينما، يكي از مهمترين حوزه‌هاي فعاليت شيطان پرستان است. از موسيقي براي ترويج و تبليغ نهايت استفاده را مي برند. ورزش هم از حوزه‌هايي كه شيطان پرستان در آن فعاليت دارند البته به صورت پنهان اقدام مي‌كنند، برخي از ورزشكاران مطرح در غرب پيرو شيطان پرستي هستند و عده‌اي ديگر از اين ورزشكاران خود را در حيطه اي كه منجر به شيطان پرستي است قرار مي‌دهند.

شاخه‌هايي از شيطان پرستي و حتي برخي مكاتب نوپديد ديني با صهيونيسم در ارتباط هستند به لحاظ مالي از صهيونيستها كمك مي‌گيرند البته نمي‌توان همه مكاتب نوپديد ديني را به صهيونيسم ارتباط داد. نگاهي كه همه چيز را در اين عرصه توطئه‌آميز ببيند پژوهشگرانه و علمي نيست.مداركي وجود دارد گواهي مي‌دهند كه صهيونيستها در كمك و مساعدت به شيطان پرستي و ديگر فرقه‌هاي نوظهور، از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنند. عرفان يهودي كه تحت عنوان قباله يا اصطلاح انگليسي آن «كابالا» است، زمينه‌هاي، مكاتب نوپديد ديني و از جمله شيطان‌پرستي را فراهم مي‌كند. عرفان عدد، عرفان نماد، عرفان قدرت پيدا كردن در هستي، عرفان تصرف در كائنات در معناي منفي خودش، از جمله مواردي است كه بشر گسسته از عالم معنا به دنبال آن است. بشر گسسته از خدا، به دنبال نوعي اقتدار مجازي است كه البته هيچ‌گاه به آن دست نخواهد يافت، به دليل اينكه تنها وهم و سرابي از اين اقتدار را تجربه كرده است.

البته فراماسونري، شيطان‌پرستي نيست. فراماسونري دسيسه‌ وسيع سياسي و اجتماعي است، براي به انحراف كشاندن نخبگان يك جامعه است. هر چند بخشي از اقدامات فراماسون‌ها مي‌تواند شيطان‌پرستي و يا استفاده از نمادهاي شيطاني و يا مجاز شمردن برخي از اعمال شيطان‌پرستان باشد. صهيونيسم، در پي‌رخنه در اديان كلاسيك است، صهيونيسم، خود يك مكتب نوپديد ديني است و موقعيتي مجازي و خود ساخته دارد و از مكاتب وهمي است. هرجا كه نداي تفرعن و نداي تاريكي و رذالت به ميان مي‌آيد، در پس‌پرده و نقاب، صهيونيسم مخفي شده است. ثروت، رسانه‌ها و موقعيت خاص رسانه‌اي ابزار هاي اصلي صهيونيست‌هاست. دستاوردهاي خاصي كه از همكاري و همراهي رسانه و صهيونيسم، در قالب فيلم ، موسيقي، كتاب، مجلات و عكس بدست مي‌آيد و بهره‌ي كه حاصل مي‌شود ، همگي حكايت از پشتيباني صهونيست‌ها در اين عرصه دارد. صهيونيست‌ها غير حقيقي هستند و هرجا كه غيرحقيقتي وجود دارد، خودشان را با آن همراه كنند. صهيونيسم يك انحراف ديني است.

*در شيطان‌پرستي، با عناويني چون كليساي شيطان، انجيل سياه و... كه برگرفته از مسيحيت است برمي‌خوريم، علت چيست؟

اناجيل اربعه، تنها دستاورد جدي و قابل پذيرش در عالم مسيحيت هستند. انجيل هفتاد سال پس از مصلوب شدن عيسي، نوشته شده است. يك فاصله تاريخي بين عيسي (ص) و انجيل وجود دارد. در كنار انجيل‌هاي قانوني، شاهد انجيل‌هاي غيرقانوني و غير رسمي (اپوكريفا) هم هستيم. اين انجيل‌ها كه تعداد فراواني هم دارند، در ميان «مورمون‌ها»، «متديست‌ها» و حتي در فضاهاي غير رسمي پروتستان‌ها هم وجود دارد، مي‌توان يك كتاب جديد به نام انجيل شيطان (bible of satan) هم وجود داشته باشد. حوزه اناجيل اين فرصت را فراهم مي‌كند تا هركسي بتواند به نام انجيل و عيسي سخني بگويد و از حقيقت ندايي در بياورد!

اسلام تنها ديني است، كه پيامبر بر سر متن دين ايستاده و از ابتدا و تا انتها به واسطه‌اي اين كه متون كاملاً الهي هستند، نظارت كرده و نوشته شده است. به همين دليل است كه در اسلام كمترين جنبش‌ها و مكاتب‌ ديني را شاهد هستيم. معدود مكاتبي هم كه وجود دارند ناشي از فعاليت و خواست استعمار است. بهايي‌ها و وهابيون، با حمايت و پشتيباني آمريكا، انگليس و صهيونيست‌ها بوجود آمده‌اند. بيشترين مكاتب نوپديد ديني در آيين مسيحيت بوجود آمده است.

*علت پيدايش اين همه مكاتب نوپديد از آيين مسيحيت چيست؟

حضرت مسيح، غير از چند مورد معدود، هيچ‌گاه خود را پيامبر معرفي نكرده، ثانياً انجيل‌ها پس از مصلوب شدنش نگاشته شده‌اند، ثالثاً تشتت در كليساهاي مسيحي و تلاش برخي براي اينكه با زبان خود و فهم خود، با مسيح همراهي كنند، مزيد بر علت شد تا اين آتش افروخته‌تر شود. امروزه كليساهاي فراواني وجود دارند كه هيچ‌كدام ديگري را به رسميت نمي‌شناسند. در چنين فضايي تشتت و مسمومي، امكان روييدن قارچ‌هاي سمي هم وجود دارد.

*وضعيت شيطان‌پرستي در جوامع اسلامي را چگونه مي‌بينيد؟

در كشورهاي عربي، به دليل نگرش سنت و يا همان سني بودن، در نسل‌هاي گذشته، شيطان پرستي جايگاهي نداشته است، در نسل‌هاي جديد، مگر به واسطه ماهواره، اينترنت و ديگر وسايل ارتباط جمعي،شايد تا حدي ورود پيدا كرده باشد، شيطان‌پرستي در كشورهاي عربي جايگاه مستحكمي ندارد.

* براي جلوگيري از گسترش شيطاني پرستي و ديگر مكاتب نو پديد و عرفاني‌هاي دروغين چه بايد كرد؟

دفاع عارفانه از دين، بهترين و مهمترين عامل است. پرداختن به پرسش‌هاي جديد جوانان بدون هيچ محدوديت و هيچ انگ و برچسب تخريب‌كننده‌اي ، پذيرفتن اين نكته كه دين در همه زمان‌ها و مكان‌ها و در ميان همه اقشار مي‌تواند حرف نو و جديدي براي گفتن داشته باشد، بايد هنر استخراج اين يافته‌هاي نو را داشته باشيم. و از همه مهمتر آشنايي عالمان و حاكمان ديني، با مكاتب نوپديد و انحرافات آنهاست. همراهي بيشتر با جوانان و شفقت بيشتر با طيف جوان كه مملو از انرژي، زندگي و در عين حال متفاوت بودن است.البته بايد حساسيت بيشتري را نسبت به موضوعات و مسائل اعتقادي و عرفاني جامعه و جوانانمان داشته باشيم.
نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 11:53 توسط عاشقان حسین| |

شب اول قبر
 
نکته: چون اجل در آيد، جان از تن جدا شود. و چون در گور نهند روح به جسم باز گردانند تا سؤال منکر و نکير را جواب دهد. و آن، دو شخص عظيم باشند که مرده را از خداي و رسول سؤال کنند. اگر درماند او را در گور عذاب کنند، و گور وي پر مار و کژدم کنند. (1)

حساب و کتاب
 

نکته: گروهي را بي حساب به بهشت برند و گروهي را حساب کنند به آساني و گروهي را به دشواري و به آخر کافران را به دوزخ برند؛ چنان که هرگز خلاص نيابند. و مطيعان مسلمانان را به بهشت برند. عاصيان (2) را به دوزخ فرستند.
هرکه را شفاعت انبيا و علما و بزرگان دين شامل شود عفو کنند. و هرکه را شفاعتگر نبود به دوزخ برند و بر مقدار گناه عقوبت کنند و به آخر به بهشت آورند، اگر ايمان به سلامت بدان جهان برده باشد. (3)

قيامت
 

نکته: در قيامت که روز حساب و مکافات است روح را به جسم دهند و همه را برانگيزانند هرکس کردارهاي خويشتن ببيند در نامه نبشته که هرچه کرده باشد همه با ياد وي دهند، و مقدار طاعت و معصيت وي را معلوم گردانند به ترازويي که شايسته آن کار باشد.
و آنگاه همه را بر صراط گذر فرمايند، و صراط باريک تر از موي و تيزتر از شمشير بود. هرکه در اين عالم بر راه راست و صراط مستقيم ايستاده بود، به آساني بر آن صراط بگذرد و هرکه در اين جهان بر راه راست و صراط مستقيم نايستاده بود و راه راست ندانسته بود و نافرمانبرداري کرده بود بر صراط راه نيابد و به دوزخ افتد. و بر صراط همه را نگاه دارند و بپرسند از هرچه کرده باشند. (4)

انواع بهشت و دوزخ
 

نکته: بدان که دوزخ و بهشت مراتب دارند. و راه سالکان از مسير اين بهشت ها و دوزخ ها مي گذرد، بهشت و دوزخ ابلهان و عاقلان و عاشقان با هم تفاوت دارد. دوزخ ابلهان نامرادي و بي بهره ماندن از لذت، و بهشت آنها بهره مندي از خوشي و راحتي است. دوزخ عاقلان تعلقات و قيد وبندهاست و بهشت آنان رهايي از قيود و تعلقات است. دوزخ عاشقان حجاب (5) و بهشت آنان کشف (6) است. (7)
نکته: اي دوست! اخلاق نيک، بهشتي است بسيار وسيع و فراخ و خوش، و اخلاق بد دوزخي است به غايت تنگ و ناخوش. و لذت اخلاق نيک در مقايسه با لذت علم و معرفت مانند قطره و بحر است. لذت فهميدن بسيار شيرين و خوش است؛ چنان که شهوت هاي بدني و لذت هاي جسماني به لذت فهميدن نمي رسد. دانستن حقيقت اشيا و امور و شناختن خويشتن و خدا، لذتي عظيم است. همچنين هر بهشتي که در مرتبه بالاتر قرار دارد خوش تر و لذت بخش تر است. و هر دوزخي که در مرتبه فروتر و پست تر قرار دارد، دردآورتر و بدتر است. (8)

حضور خداوند بهشت عاشقان
 

توصيه: اگر تو را اختيار دهند که دو رکعت نماز مي خواهي و يا هشت بهشت، مي بايد که تو دو رکعت نماز بخواهي؛ زيرا که از بهشت دو رکعت نماز حاصل نشود، اما از دو رکعت نماز هزار چون بهشت حاصل شود و ارباب حضور گويند: عاشق چنان بايد باشد که همه وجود او به معشوق مشغول باشد. (9)

آخرت ادامه دنيا
 

نکته: لذت و راحت در آخرت به اندازه دوستي خدا خواهد بود؛ هرکس محبتش بيشتر باشد راحتي و لذت او در آخرت بيشتر است و کسي که هيچ محبتي به خدا ندارد هيچ نخواهد داشت. (10)
نکته: اي دوست! هر لذت و خوشي و راحتي که فردا در بهشت خواهد بود، نشانه و نماد آن امروز در تو وجود دارد و همچنين هر رنج و عذاب که فردا در دوزخ خواهد بود امروز نشانه و نماد آن در تو موجود است. (11)
نکته: چگونه است حالت کسي که جمله دوستان او از وي ببرند، و هرچيز که دلش بدان ميل دارد، و دوست دارد، نيابد؛ و آنچه در آن عالم او آن را بخواهد؛ بدان سبب بدو آشنايي ندارند؛ و نيز اين عالم را و اهل و متاع آن عالم را خود نتواند ديدن، زيرا که چشم اين عالم، عقل معني بين است واو ندارد.
و از بهر اين است که پيغامبران (ص) اتفاق کرده اند که هرکسي در اين جهان چشم و دلش نابينا بود، در عالم آخرت او را نابينا انگيزند. پس حال اين شخص در آخرت همچنان باشد که:

هست آنچه نخواهم، آنچه مي خواهيم نيست
اکنون همه هست و نيست اين است مرا

و اگر کسي اين حالت را نيک بينديشد، و از آن غافل نباشد، او را پرواي خواب و خور نماند، و به جز آخرت به هيچ چيز ديگر مشغول نشود؛ چنان که خواجه سعدي شيرازي گويد:

گر تو به خود و به حال خود در نگري
بر خود همه پوست همچو جامه بدري

در خوردن نان و آب، بيني که همي
جز زهر نياشامي و جز خون نخوري

و اگر اين چنين شخصي را قوت عقل باشد، و سعادت عقل تصور کرده باشد، و کمال عقل را باشد به سبب مشغولي به محسوسات فرو گذاشته، پس عذاب او دو چندان باشد: يکي عذاب فراق دوستان و يکي عذاب فروماندگي از دريافتن راحت و لذت عقل.
و از اين است که پيغامبر (صلي الله عليه و آله) فرموده است: سخت ترين عذاب هاي آخرت عذاب عالمي باشد که به علم خود کار نکرده باشد.
اين است بيان آتش روح سوز جان گداز (12).
 

بهشت نقد
 

توصيه و تمثيل: نپندارد راه جوي، که آسايش و راحت که در آخرت است همه در آخرت محض خواهد بود. و تا نميرد بدان نرسد. اين حال، بدين وجه نيست که او فهم کرده است. آري تا نميرد نرسد. اما به قدر آن بميرد برسد؛ يعني به قدر آنکه دوستي دنيا از دل کم گردد، راحت جاني روي نمايد. تا نپنداري که دوستي دنيا از دل بيرون توان کرد، تا آن که به ظاهر دنيا مشغول باشد. و اين همچنان باشد که کسي پيراهني پوشيده است و خواهد خشک شود با آنکه در آب نشسته باشد. بلکه هر قدر که از آب بيرون بود، و بر آفتاب دارد، آن قدر خشک شود. و تا در آب بود خشکي جستن محال بود. (13)
نکته: و از جمله صفت هاي حق تعالي يکي آن است که هرچه خواهد بباشد، و چندان که به حق تعالي از راه صفت نزديک تر شود توانايي بر آنچه مي خواهد در وي زيادت مي گردد. و معني بهشت همين است که آنچه خداي خواهد، باشد، و آنچه نخواهد، نباشد. و شکي نيست که منتهاي راحت بيش از اين نتواند بود. (14)

دوزخ گران تر از بهشت!
 

نکته: حالتي است که آدميزاد دوزخ را به بهاي گران تواند خريد و بهشت را به قيمت اندک تواند خريد؛ يعني فاسق تواند که در مهماني فسق دويست دينار خرج کند، پس آن دوزخ باشد، که بدان دويست دينار خريده باشد و غير فاسق تواند که به کاسه شوربا و يا به مشت خرمايي، بهشت را بخرد و در خريدن آن اهمال نمايد. بزرگي مي گويد: به بهشت نتوان رسيد، مگر با گذشتن از چيزي که در دنيا عزيزتر است و از دوزخ نتوان رست مگر به کشيدن چيزي که آن در دنيا سخت تر است (15)

ماهيت آتش دوزخ
 

نکته: چنان که اهل ظاهر فهم کرده اند ايمان بر آتش جسماني واجب است؛ زيرا قرآن و حديث درباره آن سخن مي گويد، و هرچه راست گويان گويند، جز راست نبود.
و در قرآن و حديث شرح آن دوزخ به غايت تمام است که انواع عذاب از مار و کژدم و گرسنگي و تشنگي و گرزهاي آهنين و آتش و بادهاي سرد در وي هست. حق تعالي ما را از عذاب آخرت نگه دارد، و دوستي دنيا از دل ما بيرون کناد! که سبب عذاب آخرت جز دوستي دنيا نيست.
نکته: ببايد دانست که راحت آخرت به دوگونه ثابت شده است:
يکي به ظاهر سخن پيغامبران (صلي الله عليه و آله) و آن، بهشت جسماني است.
و دوم بنا بر دليل و برهان عقل و انديشه هاي درست که دانايان حقيقت جوي را حاصل شده است.
و مستند اين انديشه ها آن بودکه ايشان به قرآن و حديث قناعت کردند؛ زيرا از پيغامبر صلي الله عليه و آله) شنيده بودند که سخن حق تعالي و سخن ما ظاهري و اندروني دارد، و به تفکر به مغز سخن ها توان رسيد. اين عبادت ظاهر است چنان که پيغامبر (صلي الله عليه و آله) فرموده است: انديشه کردن يک ساعت بهتر از عبادت يک ساله. پس ظاهر ايمان قبول کردند و مغز آن را طلب کردند، و رحمت حق تعالي سعي ايشان را ضايع نکرد، و به مقصودشان رسانيد. و آن نيز هم به برکت راهنمايي و پيروي پيغامبران دانستند. و مرا در اين معني بيتي چند است:

هر در که زبحر جان برون آوردند
در حقه (16) صورتش تجلي کردند

جز حقّه درّ با دل ظاهر نرسيد
معني طلبان راه بدان در بردند (17)

روز دين (18) دست، دسترس نَبُوَد
نَسَب کس شفيع کس نبود بود

نقد تو چون تو را برانگيزد
همه در گردن تو آويزد

بوته (19) خود گوديت چون پالودي
که زري يا مس زر اندودي (20)

گر بَدي، آتشت بپالايد
وربُدي صافي، از تو آسايد

چون رسيدي به آتش موعود
خود بگويد که چندَني (21) يا عود (22)

احوال اهل قبور
 

حکايت: خواجه جنيد را بعد از فوت در خواب ديدند. پرسيدند: کار خود را کجا رسانيدي؟ گفت: کار عقبي از آن دشوارتر است که ما در دنيا گمان مي برديم. (23) 23)
حکايت: دوستان پاک و عزيزان خاک دعاي تو را جويانند و به زبان حال گويانند که اي جوانمان غافل، کو از بهر شمع شب گور نفقه اي يا از براي امان روز قيامت صدقه اي؟ مي بيند که در خاک چون خفته ايم و چهره در نقاب نهفته ايم و هريک ماه دو هفته ايم و به هفته اي (24) از ياد شما رفته ايم. اکنون ما را نه باليني نه فراشي (25) نه قماشي، نه نقرهاي نصه صرّه اي (26)، نه وجوهي نه شکوهي، نه عزيمتي نه غنيمتي، نه سامان نطقي و ندايي به زبان تقريري (27) و ادايي، حاصلاً کيستيم و چيستيم؟ بهره ما از دنيا حرمان ست (28) و گوشت و پوست ما نصيب کرمان است. وقتي که ما را امکان بود و چوهر در کان بود، نکرديم خيري و نچستيم سيري. در پريشاني افتاديم و بر همان جان داديم. اگر نداريد جنون، در ما نگريد اکنون، که روح هريک مي ارزد و اشک حسرت مي بارد پژمانيست (29) در پرده ها و پشيمانيست در کرده ها. روي آوريد و به راه و در حال ما کنيد نگاه، که نه از نام ما خبريست و نه از اجسام ما اثريست. تن هاي ما ريزيد، اشخاص ما پوسيد، سرهاي ما کوفته، مقبرهاي ما ناروفته. خان و مان ما خراب و مکان ما تراب (30) در بستر ما ديگري نايب، و يتيمان ما از خانه غايب. ابروي خميده ما هلاک، نرگس دو ديده ما به خاک. عقيق لبان ما به گرد آميخته، درّ دندان ما در لحد ريخته، بلبل فصيح، زبان فرو بسته، حقه ياقوتين دهان در هم شکسته. طرّه طرّار ما باده برده، لاله رخسار ما خاک خورده. مرغ روح از ما رميده، و خاک حسرت از تربت ما دميده، به باد دهان و به ياد زبان خرسنديم. ما در خاک تيره در بنديم و شما در خواب: «انّ في ذلک لعبره لاولي الالباب» (31)
نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 11:46 توسط عاشقان حسین| |

در يكي از محله‌هاي منطقه « كوم الدكة » شهر اسكندريه، جواني 36 ساله، در خطاب به مردم خود را همان مهدي منتظر معرفي كرد. ادعاها و سخنان او حكايت از آن داشت كه دچار اختلالات رواني و عدم ثبات شخصي است. وي كه تنها پسر خانواده‌اش است، در تحصيلات مدرسه‌اي خود نيز شكست خورده و موفقيتي به دست نياورده است. وي تا كنون نتوانسته با جنس مخالف خود ارتباطي برقرار كند و هيچ دختري هم حاضر به ازدواج با او نشده است.

اين مدّعي، خود را اين گونه مي‌بيند كه براي نجات دادن جهان از شرّ جورج بوش و آريل شارون مأموريت دارد. او ازدواج عرفي1 و مخفيانه را مباح مي‌شمارد و اعتقادي به محدوديت تعداد همسرها ندارد. او تمايل دارد با شعبان عبدالرحيم از خوانندگان و مطربان مشهور نشست و برخاست كند تا او را از جملة مبلغان افكار و عقايد خود در آورد. او استعمال مواد مخدر را جايز مي‌شمرد و بر اين باور است كه حجاب زنان، مسئلة شخصي است. او با پيشوايان و دانشمندان مسلمان خصومتي ندارد، زيرا اعتقاد دارد كه اختلافات او با آنها، مسئله ساده‌اي است و مستلزم به اظهار كينه و دشمني با آنها نيست. او مي‌خواهد قبله مسلمانان را هنگام نماز تغيير دهد و بر اين باور است كه او به دست خود دجّال را به قتل مي‌رساند، امّا خود نيز نمي‌داند كه اين كار را با شمشير انجام مي‌دهد يا با مسلسل و توپ.

نام او عاطف محمد بن حسنين است امّا از زماني كه ادعاي مهدويّت كرده خود را«عبدالله» معرفي مي‌كند. هنگامي كه از او خواسته شد كه به بحث‌و گفت‌وگو در اين مورد بپردازد، او اين درخواست را رد نكرد و گفت: «من از قبل مي‌دانستم كه شما براي گفت‌وگو با من مي‌آييد و منتظر شما بودم. سخنان من في البداهه و خودكار از دهانم خارج مي‌شود، زيرا من از جانب خود سخن نمي‌گويم، بلكه هر چه از زبان من خارج مي‌شود همه مقدّر و از پيش تعيين شده است».

عاطف كه بسيار لاغر و نحيف است مي‌گويد: او شخصي عادي از خانواده‌اي خوب و متوسط از اهالي«كوفه الدكه» است و تحصيلات متوسطه خود را در رشتة بازرگاني به پايان نبرده و مدرك ديپلم خود را نگرفته است، زيرا چندين مرتبه در امتحانات سال آخر براي كسب مدرك ديپلم، مردود شده است. پس از وفات پدرش كه در يكي از شركت‌هاي توليدي لباس به عنوان رئيس واحد كنترل كيفيت كار مي‌كرد، عاطف مجبور به كار كردن شد و گاهي اوقات، كالاها و اجناسي از پور سعيد مي‌آورد و آن را در شهر خود مي‌فروخت يا گاهي اوقات هم با برخي از بازرگانان منطقه كه از آشنايان خانواده‌اش بودند كار مي‌كرد. عاطف به دليل اينكه تنها پسر خانواده بود، از خدمت سربازي معاف شد و مدتي به دليل بيماري رواني در بيمارستان بستري بود . پس از بهبودي از بيمارستان ترخيص شد.

عاطف مدتي با مادرش زندگي مي‌كرد امّا مادرش نيز كه رفتارها و ادعاهاي عجيب و غريب او را مشاهده كرد و متوجه شد او ادعاي مهدويّت مي‌كند. و مي‌خواهد مادرش را نيز قانع كند كه به او ايمان بياورد، خانه در كوم الدکـ[ را براي او به جا گذاشت، زيرا اهالي محل نيز پيوسته مادرش را به خاطر سخنان و عقايد و ادعاها و گزافه گويي‌هاي پسرش سرزنش مي‌كردند. نكتة ديگر اينكه او تمايل زيادي به خريد مجاني مواد مخدر داشت.

عاطف، كه ادعاي مهدويّت دارد مي‌گويد: داستان احساس وحي او از آنجا شروع شد كه او هنگام گوش دادن به نوار موسيقي صداهايي در هم مي‌شنيد كه او را خطاب قرار مي‌داد! به تدريج عاطف به زعم خود دريافت كه منظور از آن كلماتي كه خوانندگان و مطربان در برخي از نوارها تكرار مي‌كنند، رسالتي آسماني براي اوست و او بايد براي ايفاي يك نقش بزرگ كه برايش مقدر شده و آن نقش هم، مهدي موعود بودن است، آماده شود.

عاطف درخواست يك سيگار كرد، زيرا او همان گونه كه خود مي‌گفت: با حرص و ولع سيگار مي‌كشيد، زيرا او به دليل اينكه سيگار كشيدن نوعي ايجاد لذّت و تمتع به شمار مي‌آيد، آن را حلال مي‌دانست. او همچنين از مواد مخدري كه پس از استفاده احساس آرامش و راحتي زيادي مي‌كرد و خود را فارغ از تمام مشكلات مي‌ديد، استفاده كرد.

اين مدعي در حالي كه سيگارش را دود مي‌كند، مي‌گويد: «من مي‌دانم كه شما همگي از جمله پيروان من خواهيد شد و البته من در اين راه بايد شكيبايي كرده و اين حوادث را تحمل كنم و اين همان گونه كه من در آغاز سخنانم گفتم: امري مقدس و حتمي است!»

او درمورد مهم‌ترين محورهاي عقايدش مي‌گويد: «من هم مانند شما مسلمان هستم امّا تغييرات اندك و شخصي در شريعت بايد صورت پذيرد و در اين مورد بايد تصميماتي اتخاذ شود و اين من هستم كه جهت‌دهي درستي به آن مي‌دهم. اين كار، تحريف دين اسلام نيست، بلكه اين از جمله اوامري است كه من بايد آن را انجام دهم، در غير اين صورت اين دعوت و رسالت من با شكست مواجه مي‌شود». اين مدعي مي‌افزايد. «من افكار و عقايد خاصي دارم كه شامل اينها مي‌شود: ايجاد تغييراتي در نماز، قبله و قوانين جديدي در مورد ازدواج، طلاق، خلع و جهاد ضدّ دشمنان اسلام از جمله بوش و شارون دارم».

اين مهدي دروغين در طي سخنان خود در مورد حوادث جاري در جهان مي‌گويد: در قلب شخصي مانند بوش، ذره‌اي رحم و عطوفت وجود ندارد. بوش مي‌خواهد به عراق حمله كند در حالي كه مردم عراق گرسنه و در رنج‌اند و مي‌خواهد اسراييل مرتكب كشتارهاي زيادي در ميان فلسطيني‌ها بشود و شارون خونريز را در كشتارها و قتل‌هايش كمك مي‌كند و مي‌گويد: شارون رهبر بزرگ‌ترين كشور متمدن جهان است و تمام كارهاي شارون به خاطر حفظ انسان‌ها از خطر تروريسم است.

عاطف با سخناني محكمه پسند مي‌گويد: من  از در راديو شنيده‌ام كه هزينه جنگ ضد عراق افزون بر 10 ميليارد دلار خواهد بود، اگر اين مبلغ صرف كمك به مردمان فقير جهان شود، بهتر نيست؛ اگر اين مبلغ را در ميان مردماني كه تروريست‌ها از ميان آنها برخاسته‌اند هزينه كنند، غير ممكن است. حتي اگر يك تروريست باقي بماند، زماني كه كسي سير باشد و احساس ظلم نكند چه دليلي دارد در پي ترور باشد؟

اين مدعي پيشنهاد مي‌دهد كه تمام كشورهاي حق‌جو و طرفدار حق با هم جمع شوند و به آمريكا، پيش از آنكه به كشور ديگري حمله كند، حمله كنند. او شارون و بوش را تشبيه به باجگيران محله‌اي مي‌كند كه اهل محل كاري به كار آنها ندارند و آنها روز به روز گستاخ‌تر و قوي‌تر مي‌شوند. او مي‌گويد: بايد كسي آنها را جاي خود بنشاند و مقابل آنها بايستد. مردم بايد دست به دست هم دهند و متحد شوند و حقشان را از آنان بگيرند و در آن هنگام است كه متوجه مي‌شوند، خداوند بر حق است! عاطف با كمال سادگي مي‌گويد: راه‌حل‌هايي براي مشكلات جهان يافته است، امّا او در عين حال، همانند اشخاص عادي اجتماع كه نيازي به ادعاي مهدويّت نمي‌بيند، احساس شكست و سرخوردگي مي‌كند.

او در مورد حجاب زنان مي‌گويد: اين يك مسئله شخصي است. دليل او هم براي اين ادعا اين است كه مو يا پاهاي زن در زمان باز بودن وسوسه انگيز نيست و اكنون اين موارد باعث جذب مردان نمي‌شود و زن مي‌تواند محجبه يا بي‌حجاب باشد مهم اين است كه زن به همسر يا دوست خود خيانت نكند و زني كه به  همسرش خيانت مي‌كند بايد مجازات شود.

عاطف در مورد خلع2 مي‌گويد: اين مسئله بسيار عجيب است، انسان درست و جوانمرد منتظر نمي‌ماند همسرش چنين درخواستي از او كند. اينجا مسئله، مسئله بزرگواري است، مرد چگونه مي‌تواند با زني زندگي كند كه او نمي‌خواهد با همسرش ادامه زندگي دهد. او در مورد خودش مي‌گويد: من هم مانند هر يك از جوانان مصري وارد مسائل زناشويي و ارتباط با زنان شدم امّا اين مسئله به ازدواج نينجاميد و دوام نياورد، البته من مي‌خواهم همسر و فرزنداني داشته باشم، امّا ماديّات مانع از اين شد كه آرزوي من تحقق يابد. من آشكار و پنهان به زنان زيادي دل دادم و گاهي اوقات اين عشق يك طرفه بود، امّا من نتوانستم دختري مناسب براي همسري خود بيابم زيرا درآمد من همان اندك ثروتي است كه پدر متوفي‌ام براي من به جا گذاشته، با آن زندگي مي‌گذرانم و تا كنون نيز نتوانسته‌ام براي خود خانه‌اي بخرم، امّا اگر پروردگار در كار من گشايشي حاصل كند، ازدواج خواهم كرد. اگر توان مالي داشته باشم، خود را مقيد به داشتن چهار همسر نمي‌كنم. مردي كه توانايي ازدواج مجدد دارد، مي‌تواند بارها و بارها ازدواج كند، مهم اين است كه هيچ دختر يا بيوه‌اي درخانه‌اي، بدون همسر باقي نماند. اين پديده بسيار نادرستي است.

هنگامي كه از اين مدعي سؤال شد: چگونه صفات و ويژگي‌هاي حضرت مهدي منتظر با او تطابق دارد در حالي كه او يك بيمار رواني است و در گذشته براي درمان به بيمارستان رواني رفته، از مواد مخدر استفاده مي‌كند و اطلاعات ديني او هم بسيار ناچيز است و تنها سوره‌هاي كوتاه قرآن را از بر دارد، در پاسخ گفت: به خدا سوگند، وحي مرا برگزيد و مهدي منتظر هم شخصي عادي است و معجزه هم اينجاست. وحي شرط نكرده كه مهدي منتظر مدرك دكترا داشته باشد يا بسيار زيباروي و بي‌‌عيب باشد. او با شور و هيجان خاصي مي‌افزايد تمام رويدادهايي كه اكنون در حال روي دادن است از جمله نشانه‌هاي قيامت است. ظهور بوش و شارون با اين اعمال و رفتار وحشيانه و غير انساني و با اين طغيان، مسئله شبيه سازي موجودات و دخالت كردن در نظام جهاني كه خداوند آن را آفريده همگي از نشانه‌هاي آن روز بزرگ است حال شما چرا تا اين اندازه بر مهدي بودن من عيب مي‌گيريد... من همان كسي هستم كه خداوند او را برگزيده تا مسيح دروغين را به قتل برساند. البته من هنو ز نمي‌دانم او را با شمشير خواهم كشت يا با مسلسل و توپ، شايد با نوعي ديگر از سلاح‌ها او را بكشم حتي ممكن است او هنوز ظهور نكرده باشد و بعيد نيست كه آن گونه كه آمريكا مي‌گويد او با سلاح‌هاي كشتار جمعي كشته شود!!

«مذهب او و خوانندگان» آن گونه كه اين مدعي مي‌گويد: هنر نيز در مسئله مهدويّت نقش زيادي دارد. چرا كه نه، زيرا عاطف هم از اهالي«كوم الدكه» زادگاه سيد درويش نه مطربان و خوانندگان مشهور است. عاطف مي‌گويد هنر حرام نيست او مردم را تشويق مي‌كند به عقايد و باورهاي او و گفته‌هاي او ايمان بياورند و افكار و عقايد او را سر لوحه زندگي خويش قرار دهند. عاطف، شعبان عبدالرحيم، يكي از مطربان و خوانندگان مشهور را برگزيد تا مبلغ مذاهب او باشد. عاطف در پي اين بود كه با او ديداري داشته باشد و او را قانع كند كه افكار و عقايدش را بپذيرد. هنگامي كه از او سؤال شد چرا از بين اين همه خواننده شعبان عبدالرحيم را برگزيده‌اي؟ در پاسخ گفت: زيرا او مطربي ثروتمند است و من از او و كارهايش خوشم مي‌آيد. او به طبقه كارگرو صنعت‌گر جامعه تعلق دارد و من هم جزء اين طبقه بوده ام. علاوه بر اين او محبوبيّت زيادي در بين مردم دارد و بسيار راحت‌تر مي‌تواند  افكار و عقايد مرا به گوش مردم برساند.

شكل و قيافه مهم نيست: هنگامي كه عاطف از سر گرد محمد غازي، پيش بازرسي و تحقيق العطاريين در خواست ماشين ريش‌تراش و وسايل آرايش‌گري  كرد، از او سؤال شد كه چرا لباس‌هايي نمي‌پوشد كه با شخصيت مهدي موعود سازگارتر باشد؟ عاطف گفت: شكل و قيافه ظاهري مهم نيست... كوتاه كردن ريش، نظافت است، جدا از اين ضروري نيست كه مهدي موعود يك لباس خاص بپوشد يا عمامه بر سر داشته باشد و عبا بر دوش، من مهدي موعود پيشرفته و امروزي هستم و رسالت من هم ضد پيشرفت و تمدن نيست. در مورد شرايط خانوادگي او نيز بايد گفت: كه او زندگي پر تنش و نا آرامي داشته زيرا او همواره با همسران، خواهران و نزديكان ديگر خود، اختلاف داشته است. آنها همگي دعوت او را رد كردند. خود عاطف، اين مسئله را بسيار طبيعي مي‌داند، زيرا از نظر خود او اين دعوت بسيار غافل‌گير كننده است. امّا علت واقعي رد كردن او، ادعاي نزول وحي بر او بوده است كه او مدعي مي‌باشد از چهار سال پيش تا آن زمان بر او وحي نازل مي‌شود.

در پايان، او در ميان مردم اين ادعا را مطرح كرد و مردم را براي پذيرفتن اين مسئله تشويق مي‌كرد. او به برخي از مساجد رفت و از امامان جماعت مي‌خواست كه پس از نماز جمعه ميكروفون را به او بدهند تا او به تبليغ افكار و عقايد خود بپردازد. برخي پس از مباحثه با او، او را ديوانه خواندند و برخي ديگر به تمسخرش پرداختند. عاطف مي‌گويد: او در مسجد الميناء شرقي در المنشيه، همراه امام حسن، امام حسين(ع) نماز مي‌خواند و او مدعي شده تمام پيامبران را در خواب ديده است!

قانع كردن بازرس: داستان كشف مدعي مهدويت از آنجا شروع شد كه شماري از ائمه جماعت منطقه العطارين واقع در مركز شهر اسكندريه، گزارشي به سرلشكر سيد رضوان معاون وزير كشور دادند و در آن خاطرشان ساخته بودند كه جواني لاغر اندام كه دچار پريشان فكري است، در آن مساجد رفت و آمد مي‌كند و از آنها مي‌خواهد پس از نماز فرصت به او بدهند تا براي مردم سخنراني كند و زماني كه آنها در مورد موضوعات سخنراني و علت اينكه او مي‌خواهد با مردم سخن بگويد، سؤال كردند، ناگهان متوجه شدند كه او مدعي است همان مهدي منتظر است و ادعاي پيامبري مي‌كند و مي‌پندارد كه بر او وحي نازل مي‌شود. ...با توجه به اهميت و حساسيت اين گزارش،  و با توجه به اوصافي كه ائمه جماعت اين مساجد نقل كرده بودند، تحقيقات سرلشگر مجدي ابو قمر رئيس بازرسي و تحقيقات، تأييد كرد كه اين شخص از اهالي منطقه «كومه الدكة» العطارين است. بلافاصله دستو تحقيق در مورد او صادر شد. پس از آنكه سرگرد طارق زمزم رئيس بازپرسي و سرگرد عمروالجزيري معاون بازپرسي، مطمئن شدند كه به منظور از شخص مورد نظر در اين گزارش، عاطف محمد حسنين 36 ساله، ساكن خيابان چهاردهم در كوم الدكه است. عجيب اينكه نيروهاي بازپرسي پليس كه به فرماندهي سرهنگ ناصر العبد افسر تجسّس و سرگرد محمد غازي رئيس بازرسي العطارين و معاون او سرگرد وليد فايد به آنجا اعزام شدند. عاطف را در حالي يافتند كه با كمال آرامش منتظر رسيدن آنهاست اين سخنان مشهور پيشين خود را تكرار مي‌كند: «من مي‌دانستم كه شما مي‌آييد».

در اداره پليس و هنگام نوشتن گزارش دستگيري عاطف، او تلاش مي‌كرد سرگرد نبيل عيسي مأمور پليس العطارين و بازرسان پليس را اقناع كند كه به سخنان او ايمان بياورند و با كمال اطمينان مي‌گفت: آنها پس از شنيدن سخنان او و آشنايي با افكار و عقايدش، به جرگه مريدان او خواهند پيوست و مي‌گفت: امّا بايد دانست كه حقايق به تدريج آشكار خواهند شد. پس از آن مادر عاطف، اسناد و برگه‌هايي ارائه داد كه اثبات مي‌كرد او يك بيمار رواني است و در گذشته براي درمان در بيمارستان روانپزشكي بستري بوده و گاهي اوقات به گونه‌اي مي‌شود كه گمان مي‌كند چيزهايي مي‌بيند يا مي‌شنود كه حقيقتي ندارند و اين مسئله در علم روانشناسي به توهّم‌هاي شنوايي و بينايي معروف است. پس از آن، دستور بازداشت عاطف براي انجام تحقيقات و بازجويي‌هاي بيشتر صادر شد.
نوشته شده در جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 11:42 توسط عاشقان حسین| |

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
Design By : Night Melody